از زمانی که کارول را شناختیم یک مادر بود و این نقش او در طول فصل دو پررنگ تر شد. در این میان بیشترین کسی که سعی و امید برای یافتن سوفیا و کمک به کارول داشت دریل بود. بعد از سوفیا هم برخلاف تصور خیلی ها وجهه ی مادرانه ی کارول تغییر نکرد و حتی بیشتر شد. کارول وقتی در فصل سوم برای به دنیا آوردن فرزند لوری تمرین می کند، یک مادر است. وقتی در فصل چهارم به بچه ها آموزش کار با چاقو را می دهد، یک مادر است که نمی خواهد اجازه دهد بچه های دیگر مثل سوفیا در مقابل چشمانش از دست بروند چرا که شاید فکر می کند اگر سوفیا هم چنین چیزی را آموخته بود شاید نمی مرد. او وقتی کارن و دیوید را هم می کشد باز هم مانند یک مادر است که می خواهد همه ی سختی ها را بی آنکه فرزندانش بفهمند به دوش بکشد حتی می توان گفت به همین دلیل است که در مورد این کارها با کسی مشورت نمی کند. او می خواهد مسئولیت همه ی کارهای سخت را خودش به دوش بگیرد، چون مادر است و این کاری است که یک مادر انجام می دهد. زجر می کشد، می شکند، مبارزه می کند، می ایستد و… بی آنکه اجازه دهد خانواده اش بفهمند و سهمی از این درد داشته باشند. مثل یک مادر که شاید هیچ گاه به سختی ها،رنج ها و دردها عادت نکند اما همیشه برای حفاظت از خانواده اش آنها را تحمل کند. کارول اشک می ریزد، خسته می شود اما نمی گذارد دیگران درد کشیدنش را بفهمند. وقتی بعد از زندان اولین کسی که با آن روبه رو می شود تایریس است، زخمی که با کشتن کارن و دیوید در خودش ایجاد کرده، عمیق تر می شود اما فقط تحمل می کند.  زمانی که چاره ای جز کشتن لیزی برایشان نمی ماند، با وجود اینکه او فرزند خوانده اش است خودش کشتن او را به عهده می گیرد و اشک او نشان از شکستی است که در وجودش می نشیند و مثل این می ماند که او سوفیا را با دستان خودش کشته باشد. این درد انقدر برایش عمیق است که با اعتراف به قتل کارن و دیوید جانش را به دست تایریس می سپارد تا از تحمل رنج ها به این ترتیب رهایی یابد اما بخشیده می شود. با رسیدن به نزدیکی ترمینوس و با خبر شدن از اسارت خانواده اش بهای بخشیده شدنش را با به دوش کشیدن دوباره ی سختی ها می پردازد. او به تایریس می گوید که اگر لازم باشد آدم ها را می کشد اما هیچ گاه نمی گوید که با اینکار چه رنجی بر جانش می نشیند. او خانواده اش را نجات می دهد و دریل اولین کسی است که او را مهربانانه،صمیمانه و شاید باید گفت عاشقانه در آغوش می کشد، حتی دریل هم در اینجا مثل پسر کوچکی است که مادر گم شده اش را پیدا کرده است.  اما کارول نمی خواهد زحمت پذیرفتن کاری که کرده است را به دوش دیگران بیاندازد و باز می خواهد درد و رنج را به تنهایی و در خودش نگه دارد و اینجا دریل است که سد راهش شده و آنچه که بر او می گذرد را در می یابد. در واقع دریل حداقل تا حدودی درد و رنج کارول را درک می کند. آنجا که برای یافتن بث به آتلانتا می روند و شب مجبور به ماندن در ساختمانی می شوند که مادر و دختری با هم در آن تبدیل شده اند اجازه نمی دهد کارول باز دوباره سختی بکشد و بعد زمانی که کارول در خواب است کار آنها را تمام می کند. در میان تمام شخصیت های سریال دریل تنها کسی است که توانسته کارول را به این میزان درک کند. در ادامه ی جستجوی بث آنها با نوا رو به رو می شوند و جالب است که کارول بعد از گیر انداختن نوا نمی خواهد او را رها کنند. شاید به این خاطر که او می داند نوا یک بچه ی ضعیف و ترسیده است و شاید به این خاطر که حس مادرانه اش مانع از پشت سر گذاشتن نوا می شود. در ادامه و بعد از مرگ بث او با وجود تمام دردهای خودش که حالا مرگ بث هم به آنها اضافه شده متوجه وضعیت دریل و زخمی که در قلبش ایجاد شده است و دلش نمی خواهد او را تنها بگذارد. وقتی به الکساندریا هم می روند کارول همچنان نقش مادرانه اش را ادامه می دهد، او نگران خطر است و برای جلوگیری از آن داوطلبانه جلو می آید تا از آسیب های احتمالی ای که ممکن است برای خانواده اش پیش می آید جلوگیری کند. کارول در این مدت انقدر آسیب دیده است که حتی حاضر نیست با سم رابطه ی دوستانه ای برقرار کند چون می داند که سم هم قربانی خواهد شد و هر چه بیشتر به او نزدیک باشد بیشتر آسیب می بیند. او سم را از خود می راند، جوابش را با سردی می هد اما سم همچنان با او حرف می زند. شاید مادرانگی کارول موجب کشش سم به سمت او شده است چیزی فراتر از پختن کوکی ها!

 

هر چه هست کارول دلش نمی خواهد دوباره درد را تجربه کند و حسی را که بر سر میکا و لیزی تجربه کرد دوباره تازه شود. در واقع با گذشت زمان کارول برخلاف ظاهرش سخت تر نشده بلکه مادرانه تر و حساس تر شده است. تحمل او برای به دوش کشیدن غم و درد کم شده و برای همین می خواهد به هر نحوی از آن جلوگیری کند. مورگان هم این موضوع را در مورد کارول می فهمد، او می داند که کارول چیزی نیست که نشان می دهد، می داند که کشتن آدم ها چیزی نیست که کارول بخواهد فقط خودش را ناگزیر به انجام دادنش می داند. مورگان این حس را تجربه کرده و تا مرز جنون پیش رفته است، به همین خاطر خوب به درون کارول پی می برد. با گذشت زمان کارول زجر کشیدنش از وقایع اطراف، کشتن آدم ها،و دیدن کشته شدن آنها بیشتر نشان می دهد. او بعد از مبارزه با گرگ ها اشک می ریزد. او وقتی با مورگان بر سر کشتن گرگ اسیر شده دعوا می کند، از اینکه بخواهد با مورگان بجنگد بیزار است و این در کلام و رفتارش مشهود است. او دلش نمی خواهد به کسی آسیب بزند و از طرفی نمی خواهد کس دیگری را از دست بدهد و این کشمکش وجودش را درهم می شکند و آشفته اش می کند. وقتی کارول گرگ را با تیر می زند و بعد می بیند که او به دنیس برای فرار کمک می کند، شوکه شده و بیشتر از گذشته آشفته می شود. شاید همین موضوع باعث می شود که کارول نخواهد در مورد مورگان به کسی بگوید، چرا که حتی اگر مورگان خودش نداند کارول می داند که کار او بی تاثیر نبوده است. در ادامه و در فضای آرام شده ی الکساندریا کارول وجود زنانه و مادرانه اش را بیشتر به رخ می کشد. او در وضعیت کمبود غذا سعی در کمک کردن به همه دارد و دقیقا مادری است که می خواهد همه ی بچه هایش را سیر کند. یکی از قابل توجه ترین کارهایی که کارول در طول پخش کوکی های معروفش انجام می دهد، کلنجار رفتنش با یکی از کوکی هاست که بعد مشخص می شود، آن را برای آرامگاه سم می خواسته است. این یکی از بهترین نماهایی است که می تواند حس مادرانه ی کارول را به رخ بکشد. در روزگاری که کمبود غذا وجود دارد و هر ذره ای برای مردم نجات بخش است، او بر سر خاک کودکی که کوکی هایش را دوست داشت و دلش می خواست با کارول ارتباط برقرار کند، یک کوکی قرار می دهد. کارول سنگدل نبود که سم را پس می زد، او فقط می خواست زمانی که سم از دست می رود کمتر درد و رنج بکشد اما به نظر نمی رسد به خواسته اش رسیده باشد.

 

اما وقتی که به قسمت سیزدهم می رسیم، یک وجهه ی دیگر از کارول را می بینم. او در این قسمت تمام چیزهایی را که تا به امروز بوده است به نمایش می گذارد. ضعف هایش را،هوشش را،شجاعتش را،ترسش را، رنجش را،نگرانی اش را،احساساتش را و… را نشان می دهد. او در عین حال که نقش بازی می کند تا موقعیت را سنجیده و ناجیان را فریب دهد تا تنهایش بگذارند و موقعیتی برای فرار دست و پا کند، در حال تجربه ی همه ی آن احساسات است. کارول در قبال مگی هم احساسی مادرانه دارد و به شدت از اینکه مگی بخواهد دردهایی را که او کشیده تحمل کند بیزار است، حتی به این خاطر با مگی بحث می کند و به او می گوید که نباید برای اینکار با آنها می آمده! این حس جایی که نزدیک است چاقو به شکم و بچه ی مگی آسیب زند اوج می گیرد و کارول با آن همه تردید و آشفتگی بدون معطلی خطر پیرامون مگی را که آن زن بود رفع می کند. همچنین این موضوع نشان می دهد که چرا کارول با وجود کشتن آدم ها هنوز انسان است. وقتی هم که اسیر ناجیان هستند و او می گوید که مگی باردار است هم برای فریب دادن آن افراد است و هم برای اینکه نگران مگی است و شاید در آن زن ها چیزی را می بیند که حس می کند، با دانستن این موضوع مراعات حال مگی را می کنند. او می داند که ممکن است با گفتن این حرف مگی تحت فشار و تهدید قرار گیرد اما از این کار هدف دارد که می تواند یک یا هر دوی اهدافی که ذکر کردیم باشد. آن زنها به نوعی شاید کارول را یاد خودش می اندازند و کارول با آنها احساس غریبگی نمی کند. شاید باید گفت که کارول در این قسمت خودش را در مگی  هم می بیند. کسی که مادر است و سعی دارد برای حفاظت از خودش، فرزند و خانواده اش مبارزه کند اما فرق کارول با مگی این است که او می داند این مبارزه ممکن است روح آدم را تکه تکه کند. برای همین از وضعیتی که در آن هستند و از اینکه مگی همراهش بوده ناراضی است. کارول حتی با وجودی که می تواند دلش نمی خواهد اسیرکنندگان خود را بکشد. قطعا در این تغییر رویه ی کارول علاوه بر همه چیز مورگان و اتفاقی که در مورد گرگ دیده است بی تاثیر نیست. روزگاری مگی وقتی که در مورد کشته شدن کارن و دیوید به دست کارول شنیده بود به ریک برای خواستن عذر او حق داد اما حالا کارول با کشتن مخالفت کرده و مگی بر آن اصرار می کند. کارول خوب می داند که بعد از این ماجرا مگی چقدر تغییر کرده و آسیب خواهد دید. کارول در این قسمت مادر است،قاتل است،ضعیف است،قوی است و… او در این قسمت همه ی ابعاد کارول را به نمایش می گذارد و از طرفی می گذارد رنجی را که در وجودش است دیده شود و آنقدر احساساتی که در جان کارول نشسته است با بازی فوق العاده ی ملیسا مک براید عمیقا تاثیرگزار است که مخاطب را به گریه می اندازد از اینکه او تمام این مدت به تنهایی این همه رنج را تحمل نموده است. تسبیح صلیب داری که کارول در این قمست به دست می آورد ، ظاهرا بخشی از نقشه ی فریبش به نظر می رسد و همچنین قصد دارد از آن برای باز کردن دستانش استفاده کند اما در آخر وقتی بعد از شلیک ریک به آن مرد به آن چنگ می زند و دست خودش را می برد؛ در واقع شکاف عمیقی را که در جان و روح کارول ایجاد شده نشان می دهد. چیزی که کارول به ظاهر نشان می داد برایش عادی است و هر وقت بخواهد قادر به انجامش است حالا به زخم و شکافی تبدیل شده که حتی نمود بیرونی پیدا کرده است.

 

http://twdfans.net/wp-content/uploads/9qxnk8rxudpion6n77x1yg3ummsbri5j-174036.jpg

 

دور شدن کارول و مگی از “زمین کشتن” معنای خاصی را در بردارد مخصوصا اینکه کارول جلوتر از مگی از این مکان دور می شود. جایی که آنها با کمک هم تعدادی از افراد ناجیان را زنده زنده سوزاندند. مسیری که آنها تا به رسیدن به گروه طی می کنند، خیلی عمیق ات، مگی در این لحظات از کارول محافظت کرده و به جای او کار آلیشا ویت یعنی زن اسیر کنننده شان را تمام می کند. کارول واقعا دیگر نمی خواهد که به کشتن ادامه دهد و مگی هم وقتی به گلن می رسد تازه ضعفش را نمایان می کند و می گوید که بیشتر از این نمی تواند!

اما زیباترین لحظات این قسمت مربوط به صحنه ی پایانی است. جایی که مگی و کارول به بقیه می رسند. گلن به عنوان همسر مگی از او سوال می پرسد که خوب است یا نه و دریل هم همین سوال را از کارول می پرسد. در واقع این مساله نشان دهنده ی این است که بین کارول و دریل همان رابطه ی عمیقی برقرار است که بین گلن و مگی وجود دارد. از طرف دیگر کارول مستقیم و بدون بهانه در جواب سوال دریل می گوید که خوب نیست و دریل می گوید که به آغوشش برود. انگار کارول فقط به دریل می تواند بگوید که حالش خوب نیست نه کس دیگری. اینکه رابطه ی کارول و توبین را باید چگونه توصیف کرد جایش در اینجا نیست اما آنچه که بسیار تاثیرگزار و دوست داشتنی بود این ارتباط بین کارول و دریل است که عمق و معنای آن در این لحظه کاملا هویدا است. بعد از فشار روحی ای که کارول پشت سر گذاشته دریل کسی است که از راه رسیده و آغوش آرامش را برای او می گشاید. دریل کسی است که به این موضوع اهمیت ویژه ای می دهد. آغوش او برای هر کسی به این شکل باز نشده است. او کارول و دردهایش را می شناسد.

در پایان باید بگوییم کارول بعد از سوفیا نقش مادری اش را فراموش نکرد.بلکه آن را در حق دیگران و مادرانه تر با به دوش کشیدن همه ی سختی ایفا نمود و هم چنان مادر است.

 

 

کلیپ زیبای زیر که تلفیقی از لحظات حضور دریل و کارول در سریال با آهنگ “A Great Big  World – Say Something” و زیرنویس فارسی است را از دست ندهید.

 

 

[aparat id=”aEzvl”]

دانلود

 

زیرنویس