یکی از نکات برجسته ی سریال واکینگ دد روش های داستان پردازی آن است.  واکینگ دد به شدت تکنیک های داستان پردازی جالبی را در پیش می گیرد و از هر گوشه و کنار آن می توان نکات شگفت انگیز و جالبی از این ترفندها را دید، آموخت و به کار گرفت. یکی از این تکینک های سریال استفاده از داستان ها و افسانه های معروف و شناخته شده است تا از این طریق ذهن مخاطب را برای دریافت وقایع آماده و درگیر کند و او را در فهمیدن آنچه در پیش رو است راهنمایی نماید.

 

چوپاکابرا نام پنجمین قسمت از فصل دوم سریال واکینگ دد است و موجودی است که دریل در سریال عنوان می کند او را در جنگل دیده است. ابتدا بیایید با این موجود بیشتر آشنا شویم.

 

چوپاکابرا (به اسپانیایی: chupacabra) یا چوپاکابراس (به اسپانیایی: chupacabras)، (تلفظ اسپانیایی: [tʃupaˈkaβɾas])، جانداری افسانه‌ای است که آن‌را ساکن آمریکای جنوبی می‌دانند و اولین‌بار گزارش‌های دیده شدن آن در پورتوریکو پخش شد. نام آن از چوپار (chupar) به معنی مکیدن و کابرا (cabra) به معنی بُز گرفته شده، چون آن‌را موجودی می‌دانند که به احشام اهلی به‌ویژه بز حمله می‌کند و خون آن‌ها را می‌مکد.

 

۱۱۱۰۵۵۸۳۹۵-talab-ir

 احتمالا موجودی سنگین وزن با جثه‌ای کوچک‌تر از خرس می‌باشد که یک ردیف فلس شبیه دایناسورها از پشت گردن تا محل درآمــدن دم روی بـدن خود دارد. این نام لاتین به این دلیل بر روی آن گذاشته شده که به گفته شاهدها این موجود حیوانات به ویژه بز را می‌کشد و خون آنها را می‌مکد. می‌گویند این موجود صورتی شبیه سگ یا پلنگ، زبان دراز نوک تیز و دندان‌های بزرگی دارد و بویی شبیه بوی گوگرد بر جای می‌گذارد و به هنگام خطر چشمانش قرمز رنگ شده و می‌درخشند.

 

گزارش‌هایی از دیده‌شدن این موجود در سال ۱۹۹۵ در پورتوریکو آمد و سپس سال‌های بعد از مین در شمال آمریکای جنوبی تا جنوب شیلی گزارش‌های دیگری آمد. حتی گزارش‌هایی از کشورهای خارج از آمریکای جنوبی همچون روسیه و فیلیپین آمد، اما بیشتر این گزارش‌ها فاقد هرگونه شاهد و غیرقابل اثباتند. در برخی از گزارش‌هایی که از دیدن این موجودات در شمال مکزیک و جنوب ایالات متحده آمریکا داده شد، پژوهش‌گران تایید کردند که موجودات مشاهده‌شده، سگ‌سانانی بودند که به بیماری پوستی مینچ(Mange) دچار شده‌بودند. زیست‌شناسان و مسئولان محیط زیست، چوپاکابرا را یک افسانهٔ محلی می‌دانند.

 

با وجود این توصیفات و اتفاقاتی که در قسمت پنجم فصل دوم سریال واکینگ دد می افتد یکی از دلایل انتخاب این نام برای این قسمت را می توان دیدن توهم مرل به وسیله ی دریل باشد، او مرل را که در آنجا نیست می بیند، درست مثل دیدن یک موجود افسانه ای یا اتفاقی غیر قابل باور. از جمله موارد قابل ذکر دیگر می تواند اشاره به سوفیا و افسانه وار بودن پیدا کردنش باشد. شاید قصد سریال این است که بگوید، همان قدر که دیدن چوپاکابرا افسانه و غیر ممکن می نماید، یافتن سوفیا نیز چنین است. در واقع سریال با این نام به مخاطب پیش فرضی در کنار سایر موارد می دهد تا ذهنش را برای نیافتن سوفیا و دیدنش با وضعی دیگر آماده کند. از طرف دیگر وقتی سوفیا یافت می شود در واقع دیگر او نیست، بلکه یک حیوان خون خوار است، چیزی که ویژگی اصلی چوپاکابرا بیان شده است. در واقع و به بیانی دیگر زامبی ها را می توان به نوعی چوپاکابرا دانست. نکته ی جالب دیگر در این مورد این است که دریل باور داشت این موجود افسانه ای را دیده است و همان قدر و حتی بیشتر  باور داشت که سوفیا زنده است و حتی عروسک که تنها رد یافته شده از سوفیا هست را هم او می یابد اما دیدیم که در نهایت نه چوپاکابرایی درکار بود و نه سوفیای زنده ای.

 

دیدید به چه نحو این دو موضوع را به هم ربط داده و از اشتراکات آنها استفاده کردند؟ اگر داستان نویس هستید و دوست دارید این چنین تکنیک هایی را در آثار خود به کار بگیرید، باید آگاهی کاملی از ادبیات،افسانه های عامیانه، حوادث واقعی و غیر واقعی دنیای اطراف به خصوص سرزمین خودتان به دست بیاورید، آن وقت می توانید به همین ترتیب از آنها در لایه های داستان خود استفاده کرده و شگفتی بیافرینید. اینکه چطور از ویژگی ها و شباهت های یک افسانه یا داستان عامیانه در یک اثر ادبی استفاده کنید بدون آنکه بخواهید مستقیم همه چیز را لو بدهید یا رو بازی کنید، بستگی به خودتان دارد و با تمرین و مطالعه ی هر چه بیشتر به دست می آید.

 

سریال با  چیدن این موارد کنار یکدیگر به طرز هوشمندانه ای پیش فرض های لازم را به ذهن مخاطب ارائه داده و به سمت جلو هل می دهد و در واقع به ما تقلب می رساند! پس مثل همیشه می گوییم که به نکات کوچک دقت کنید!