سلام. ابن هفته قسمت چهارم سریال Fear the walking dead  رو با هم دیدیم. قبل از هر چیز باید بابت تاخیری که در انتشار این پست به وجود اومد عذر خواهی کنم. علاوه بر اینکه خود این اپیزود ذوق رو از آدم میگرفت تا براش نوشته ای داشته باشم , یک سری مشکلات شخصی هم بود که باعث این تاخیر شد.

نویسنده با اینکه ظاهرا تازه کار هست ولی خب انصافا شروع قسمت خوب بود. اینکه ما نیک رو میبینیم که در تیوپ بادی در استخر مشغول آفتاب گرفتن است . بعد ترویس را میبینیم که مثل یک روز معمولی در حال دویدن صبحگاهی و دست تکان دادن برای همسایه است بیننده را کمی گیج میکند. شاید داریم یک فلاش بک میبینیم. ولی خب آب نه چندان تمیز استخر سریع قضیه را روشن میکند. هر چه هست در زمان حال است! بعد هم که کریس روی پشت بام کاملا آب پاکی را روی دستمان میریزد که قضیه از چه قرار است.

شرح ما وقع رو از زبان کریس میشنویم. اینکه این ۹ روز چه طور گذشته. و اینکه چقدر پدرش خوش خیال است. بعد هم نور انعکاسی بالای تپه!

بدون اغراق مطمئن بودم قرار نیست آن بخت برگشته یا بخت برگشته هایی که آنجا گیر کرده اند را ببینیم. چه زنده چه مرده! فقط شک داشتم چه کسی کار را تمام میکند. ارتش یا واکر ها؟

فعلا ۱ _ هیچ به نفع ارتش. و در این مسابقه سه جانبه این ترویس بود که بازی را باخت. چون خودش بعد از آن همه دفاع از ارتش که چقدر خوب و مامانی هستند با چشمان خودش دید که آن تپه نشین ها به ضرب مسلسل ارتش کشته شدند.همه موافقید دیگر؟ کشته شدند!

و مثل همیشه یک نفر هست که نمیخواهد اوضاع جدید را قبول کند. اینکه چرا انقدر بر این قضیه که ترویس نمیخواهد قبول کند که یک جای کار ارتش میلنگد و حتی حاضر نیست به فیلمی که کریس گرفته نگاه کند تا متوجه شود انعکاس نور به طور اتفاقی قطع و وصل نمیشود و الگو ندارد, تاکید شده به خودی خود اعصاب خورد کن هست. ولی در این قسمت واقعا غیر قابل تحمل شده بود. فکر میکنم خود رابرت کرکمن و کارگردان باید روی متن ها نظارت بیشتری داشته باشند. و کمی از این اگزجره کردن خوش بینی ترویس در طول این قسمت میکاستند.

و نیک! چه کسی باور میکند که کسی که عملش آنقدر بالاست به این زودی ترک کند؟ حدس میزدم که جایی داشته باشد که موادش را مخفی کرده باشد اما خداییش را بخواهید دیگر فکر نمیکردم که برود مورفین مریض همسایه را بدزدد! و چه کتکی خورد از مادرش!!! یاد فیلم های ایرانی افتادم. نحوه برخورد مدیسون با این قضیه بیشتر شبیه مادران فیلم های ایرانی بود فقط چند دیالوگ کم داشت که کاملا ایرانیزه شود مثل: الهی خیر نبینی جز جیگر زده. الهی داغتو ببینم ذلیل شده. انقدر بکش تا بمیری مفنکی ! و از این دست دیالوگ ها

درباره ارتش باید گفت تقریبا از رفتار مغرورانه و دستورات آن فرمانده ارتش میشد فهمید که همه چیز به تار مویی بند است و ارتش سیستم بکش تا کشته نشوی را پیش گرفته و احتمال هر گونه آلودگی در منطقه امن را در نطفه با کشتن فرد مشکوک به بیماری خفه کند. و فرمانده همان رئیس جمهور محلی است.

در کل بخش اعظم این قسمت قابل پیش بینی بود. اینکه همسایه ترویس سعی کند فرار کند ,مدیسون از منطقه امن خارج شود و ببیند که مردمی که مبتلا نشده اند هم کشته شده اند, ارتش بیماران را به بیرون از منطقه امن میبرد تا سر به نیستشان کند, بلاخره چشم ترویس به حقیقت اطرافش باز میشود , این ها همه قابل انتظار و مشخص بودند. البته در مرود ترویس باید دید از این به بعد حواسش را جمع میکند یا باز هم میخواهد در لاک همه چی آرومه ما چقدر خوش بختیم فرو رود؟

تنها چیزی که حدسش را نمیزدم این بود که نیک را به بهانه بیمار بودن ببرند. شاید حدسشان این بود که یکی از همین روزها اوردووز میکند و میمیرد و داستان میشود پس بهتر خودمان ترتیبش را بدهیم. شاید هم واقعا در این مورد او را به محل قرنطینه شده ببرند. فکر میکنم که بردن لایزا بی دلیل نبوده و واقعا به او نیاز داشتند. بعید میدانم حذف دو شخصیت اصلی را به این صورت نشان دهند. آن هم به دست یک نویسنده تازه کار!!! تقریبا مرگ تمام شخصیت های اصلی در سریال The Walking Dead با یک اتفاق تکان دهنده صورت گرفت. جیمی با یورش خیل عظیمی از زامبی ها به کمپ جنگلی (فصل ۱)سوفیا با وضعیت بدی که در اتوبان با آن رو به رو شدند و بعد گم شدنش (فصل۲) خود شین و آن نمایشی که ترتیب داد تا ریک را بکشد اما در تله خودش افتاد ( فصل۲) مرگ لوری در حین زایمان. تی داگ که وقتی گاز گرفته شد و حداقل جان کارول را نجات داد. آندریا و حبس شدنش با میلتون در حال مرگ آن هم با دست بسته . مرل  که با درگیر کردن فرماندار زمان مهمی برای گروه ریک خرید و در آخر جانش را هم داد(فصل۳) مرگ دلخراش هرشل و کشته شدن فرماندار به دست میشون(نیم فصل اول فصل ۴) مرگ نارحت کننده باب و پایان تکان دهنده بث همچنین کشته شدن به ناحق نواه در فصل ۵ . با چنین مرگ هایی همه انتظار دلیل منطقی تری برای حذف لایزا و نیک از سریال دارند. چون این سریال الگوی فوق العاده ای مثل داستان اصلی دارد. شاید با ارفاق بتوان لایزا را با این قضیه حذف کرد ولی نیک را نه! او بزرگترین پتانسیل را برای شخصیت محبوب شدن دارد. و مرگ او برای چنین سریالی یعنی خود کشی محض!

 

به شخصه همیشه سعی کردم در مورد این سریال جانب انصاف را بگیرم و طبق منطق و پتانسیل خودش درباره اش قضاوت کنم. اما فکر میکنم بر خلاف قسمت قبلی که احتمالا بهترین قسمت این فصل بود , اپیزود چهارم ضعیف ترین و یکنواخت ترین اپیزود این فصل بود.

اینکه کسی کشته نشد یا زامبی نشان نداد منظورم نیست. منظورم خود داستان است که چیزی برای کشف کردن نداشت. چیزی برای غافلگیری نداشت. نکته ای نداشت که ما را متعجب کند , میخکوبمان کند و عرق سرد دلهره روی پیشانیمان بنشاند.

البته نباید فراموش کرد در همین فصل پنجم سریال اصلی قسمت ۱۰ بود که داد همه را درآورد که آقا این چه بود؟ اینها فقط راه رفتند و اصلا هیجان نداشت. اما بعد متوجه شدیم باید این قسمت را که اوج بدبختی و استصال گروه ریک بود را میدیدم تا اتفاقات بعدی برایمان معنی پیدا کند.

دوست دارم کمی خوش بینی از ترویس قرض بگیرم  و فکر کنم که این قسمت مقدمه ای بود برای اتفاقات جدی تر و هیجانی تر برای ۲ قسمت باقی مانده از فصل.

امیدوارم از این به بعد شاهد اپیزود های میخکوب کننده و جالب تر و مرموز تری از این سریال باشیم