همه مرگ های پیش رو!

بله . دقیقا.

با این اپیزودی که این هفته دیدیم ، انتظاری جز مرگ هایی تلخ و دردناک در قسمت آخر این فصل نمیرود.

اکثر ما که خبری از اسپویل ها نداشتیم و به تریلرهای قسمت بعدی اکتفا میکردیم ، با دیدن تریلر قسمت پانزدهم ، همه به این فکر میکردیم که خیلی خب! دریل رفت به دنبال کارول!

آن هم تنهایی و ریک و بقیه هم به دنبال او و کارول!

نشان به آن نشان که اصلا هنوز دریل نمیداند که کارول الکساندریا را ترک کرده.

قبل از تیتراژ ، همه ما با شنیدن صدای کارول روی آن تصاویر خون آلود ، میدانیم که کارول حتی اگر تنها هم باشد ، دردسر و مرگ به سراغش می آیند. هرچند که ندیده همه ما میدانستیم که این اوضاع بی ربط به ناجیان نیست.

 

اما فلش بکی داریم به نیمه روز قبل از ترک کردن الکساندریا. جایی که کارول در حال آماده کردن درز آستین کتش برای پنهان کردن اسلحه است. البته آن موقع که برای بار اول دیدیم زیاد برایمان ملموس نبود . اما بعد از اتفاقات پیش رو متوجه میشویم که قضیه چیست.

در فاصله رفتن کارول تا زمانی که متوجه نبود او شوند ، ظاهرا همه چیز خوب بود. همه در امان بودند. اما دریک دقیقه ، ناگهان کسانی که فکرش را هم نمیکردیم ، در معرض خطر قرار گرفتند. خروج گلن و میشون و رزیتا ، درست بعد از دریل. و بعد از آنها هم ریک و مورگان.

آن هم در یک قدمی نگان. در حالیکه حتی اعضایش انقدر به او وفادارند که طرح چوب بیسبال قاتلش را روی دسته اسلحه هایشان هکاکی کرده اند. طرحی که کارل آن را میبیند و خبر از ورود قریب الوقوع نگان به قصه دارد. اینکه کارل با این طرح مواجه میشود شاید هشداری به ما باشد که خودمان را برای رویارویی نگان و کارل باید آماده کنیم. شاید کارل به دست نگان کشته شود. البته برعکسش دور از ذهن است. شاید هم همان طور که قبلا هم اعلام شده بود ، کارل و نگان رابطه ای عجیب و نه بر مبنای دشمنی با هم بسازند.

 

دریل که حالا هربار به پلاک هم اسم برادر دنیس نگاه میکند ، یادش می آید که انگار خواهرش را از دست داده ، دیگر طاقتش تمام میشود.

اما ریک خیالش راحت تر این حرف هاست. از نظر او اگر حمله ای از طرف ناجیان صورت گرفت ، این الکساندریاست که پیروز میشود. بر خلاف او ، مگی بدترین حالت را هم در نظر میگیرد و برای اسلحه ها و مواقع احتمالی در حال ریختن و پیاده کردن یک نقشه است.

با حال خراب دریل و خروج ناگهانی اش ، ناگهان همه چیز به هم میریزد. حتی فرصت نشد گلن با مگی خداحافظی کند.

 

همه این اتفاقات در حالی می افتد که حتی ریک هم منتظر حمله انتقام جویانه ناجیان به الکساندریاست. گرچه اشتباه هم نمیکند. اما حالا که تقربا تمام مهره های اصلیش در خارج از خانه هستند ، اگر ناجیان حمله کنند ، اوضاع برای بازماندگان خیلی خراب  میشود. جستجوی ناجیان برای پیداکردن الکساندریا از قبل شروع شده و دیریا زود گروهی برای به خاک و خون کشیدن الکساندریا راهی آنجا میشوند. کما اینکه کارول هم که حالا با آن ماشین شبه بتمنی اش در جاده هاست ، با ناجیان که در مسیر الکساندریا هستند ، رو به رو میشود. آن هم وقتی که آنها در ماموریت جنگی هستند ، نه عملیات شناسایی. آنها قبلا به الکساندریا رسیده اند. آنجا و موقعیتش را شناسایی کرده اند. و حالا در راهند تا ضربه نهایی را به خیال خودشان ، به اهالی آنجا بزنند.

این نفرین برای کارول قابل تحمل نیست. اینکه هر جا برود مجبور به کشتن است. اینکه سایه عزیزانش هم او را مجبور به کشتن میکند ، کارول را نابود کرده. تا جایی که انگار کارول از روی اعتقاد و توکل و توسل ، تسبیح صلیب دار را در دستش میفشارد.

آخرین باریست که ما کارول را دراین قسمت و یا شاید در این فصل میبینیم. فقط میداینم که یکی از اعضای ناجیان را زخمی کرد و احتمالا خودش هم زخمی شد. و بعد هیییچ!! حالا ریک و مورگان به دنبال او هستند و یکی از ناجیان هم به دنبال کارول. گرچه طرف زخمیست. اما ممکن است برای کارول دردسر شود. به خصوص اینکه ممکن است خودش هم زخمی باشد.

 

حالا اما ، دریل هم به جایی برگشته که بتواند رد دوایت را بگیرد. گرچه گلن سعی میکند تا مانعش شود. اما موفق نمیشود و این جاییست که شاید بشود گفت تاریخی ترین اشتباه عمرشان را مرتکب میشوند. جدا شدنشان از هم آن هم جایی که در محدوده ناجیان است.؟!! چه کسی این اشتباه را مرتکب میشود؟

فرصتی که دوایت منتظرش بود دو دستی به او تقدیم شد. چراکه اگر مستقیم با دریل رو به رو میشد ، دریل امانش نمیداد. اما سرگرم کردن او با دو گروگان ، حواس او را از اطرافش پرت میکند.

 

در تپه ها ، وقتی مورگان بلاخره برای ریک اتفاقات روز سقوط برج را اعتراف میکند ، در ابتدای حرف هایش ریک نگاهی سراسر سرزنش به مورگان دارد. اما وقتی بخش دوم ماجرا میشنود ، اینکه اگر آن گرگ آنجا نبود ، دنیس هرگز از خانه اش بیرون نمی آمد تا با مورگان به زیر زمین برود و در نهایت کسی نبود تا دنیس را به درمانگاه برساند ، و کارل آن شب آنجا میمرد ، ریک را تا حدی هم شوکه میکند و هم شرمنده. شاید به خاطرهمین ، بعد ها ، و بعد از آرماگدون بزرگ الکساندریا و ناجیان تصمیم میگیرد تا به جای کشتن نگان ، او را زندانی کند.

 

اما حالا ، مگی هم درگیر آن همه استرس و اظطراب شده. چاقویی که به شکمش خورد ، اظطرابی که درزمان گم شدن گلن و شب سقوط برج تجربه کرد ، ماجراهای تپه بالا ، حماه شان به قرارگاه ناجیان و گروگان گرفته شدنش ، و حالا هم که بی خبری از گلن، احتمالا جان بچه را به خطر انداخته. با توجه به اینکه ، احتمال مرگ گلن به دست نگان ، خیلی کم شده و تقریبا به صفر رسیده ، بعید نیست که سازندگان بخواهند با گرفتن جان بچه متولد نشده اش ، اوضاع را برای مگی بد کنند.

در جاییکه فرزند گلن در حال از دست رفتن است ، خود گلن اما، اسیر ناجیان است و وقتی دریل و رزیتا را میبیند ، سعی میکند به آنها هشدار دهد که دوایت پشت سرشان کمین کرده. اما ناگهان ، اتفاقی می افتد که ما را جلوی مانیتورهایمان میخکوب میکند.

دوایت به دریل شلیک میکند و خون دریل ، دید ما را میگیرد و ما فقط صدای دوایت را میشنویم که میگوید :”خوب میشی”

تقریبا همه ما مطمئنیم که دوایت شلیکش به بازو یا شانه دریل بود. اما باید دید که بال دریل را برای چه کسی زخمی کرد؟ او اینکار را کرد که دریل را به نگان تحویل دهد؟

تنها یک اپیزود باقی مانده . باید منتظر ماند و دید که در اپیزود یک ساعته بعدی، که همزمان با ورود نگان است ، چه کسانی انقدر خوش شانسند که به فصل بعدی برسند؟!

سوالی که اینجا مطرح است ، این است که مردی که در انبار تپه ها پنهان شده بود واقعا چه کسیست؟ آیا از تپه بالاست یا از ناجیان؟ یا شاید فقط اتفاقی یکی از نیزه های تپه بالا را داشته و آن را از جایی پیدا کرده بوده!

نکته بعدی ، آن همه واکر تازه تبدیل شده ، در واقع آن همه انسان تازه کشته شده. گلویان بریده شده و یا سرشان آسیب دیده و مرده اند.

آیا آنها هم قربانی ناجیان بوده اند؟ یا این فقط یک پیش زمینه ذهنیست که برای ما ایجاد میکنند ، از گروهی که ممکن است حتی ناجیان را هم از پا در بیاورد!؟