بدون شک اپیزود سوم تا به اینجا بهترین اپیزود هر دو فصل Fear TWD بوده.

بلاخره سرنوشت بازماندگان پرواز ۴۵۲ هم مشخص شد. الکس و جیک در نهایت تنها بازماندگان این پرواز بودند که در ساحل به گروه ماناواها برخوردند.

الکس که از دست واکرها فرار میکرد و جیک هم که شده دوایت Fear  با آن صورت سوخته. البته گمان نمی رود که جیک بتواند بیشتر از این دوام بیاورد.

هر چه هست ، شانسشان گفت و از آن جزیره به لطف گیر کردن دست یک واکر در دریچه خنک کننده موتور و خراب شدن ابیگل و توقف اجباری ماناواها و سر زدنشان به خشکی برای جستجو در چمدان های به جا مانده از سقوط هواپیما ، توانستند فرار کنند.

 

گرچه ، این اتفاق افتاد. اما در این اپیزود ما نکته های بسیار خشن تری در مورد ماناواهای بزرگ فهمیدیم.

برخلاف بچه ها، نیک ، آلیشیا و کریس که هنوز حس بزرگ منشانه و کمک به هم نوع درشان نمرده ، اما تراویس و مدیسون و به خصوص مدیسون ، انگار کلا دنیا را بوسیده اند و گذاشته اند کنار و فقط به فکر خودشان هستند.  اگر به جای آلیشیا و نیک و کریس ، مدیسون و تراویس در آن جزیره بودند صد در صد الکس را جا میگذاشتند. البته تکلیف دنیل هم که از قبل مشخص است.  در رابطه با مدیسون هم میشد حدس زد که به این زودی به اینجا برسد ، از همان موقع که آن سرباز را به دست دنیل سپرد تا شکنجه اش کند و هیچ مقاومتی در این خصوص نکرد میشد حدس زد که ما با چه کسی طرف هستیم.

از تراویس اما کمتر انتظار میرفت که اینگونه پشت خودخواهی های مدیسون بایستد.

کریس ، اولین قتل مستقیم خود را انجام داد. گرچه بیشتر قتل از روی ترحم و دلسوزی بود و خود مقتول هم همین را میخواست. در حقیقت کریس آن مرد را از یک مرگ تدریجی نجات داد. تا اینجا قضیه مشکلی ندارد. اما تنها نکته دردناک و شکنجه آور این قضیه این است که بعد از چند ضربه اول کریس، مرد بیچاره هنوز زنده بود.

 

اما در زمانی که واکرها ماناواهای در ساحل را محاصره کردند ، این نیک بود که مثل فرشته نجات ماناواها، از میان واکرها برخاست و آنها را از درون حلقه خودشان نابود کرد. در زمانی که نیک توی آن چاله افتاد و مجبور بود با آن واکر مانده در شن دست و پنجه نرم کند و بعد واکرهای دیگر بر سرش آوار شدند ، دقیقا مانند اتفاقی که برای میشون افتاد و او به طور اتفاقی متوجه شد که خون واکرها او را از چشم بقیه آنها مخفی میکند ، نیک هم متوجه این قضیه شد و حتی با چشم در چشم شدن با یکی از واکرها و گذر بدون تردید آن واکر از نیک و خطو نشان کشیدن نیک برای واکر به زبان خودش، او هم حس عجیب مرده بودن و میان واکرها را زندگی کردن را فهمید.

 

نکته جالب این است که قهرمان های Fear TWD خیلی سریع تر از واکینگ ددی ها به این شرایط خو گرفتند. کاراکترها به مراتب سریع تر با اوضاع کنار آمدند و تبدیل به جنگجویان میدان نبرد با مرده ها شدند. در شرایطی که در چنین زمانی در آتلانتا ، هنوز محافظان گروه فقط و فقط شین و ریک و تا حدی دریل و دیل بودند. گلن حتی آن موقع هنوز آن قدری شجاع نبود که بشود روی او حساب کرد. اما کریس و آلیشیا و البته نیک ، بدون شک بهترین تصمیم عکس العمل ها را داشته اند. مدیسون هم که در فصل قبلی خودش را ثابت کرده بود، در آن شب حمله به قرارگاه لس آنجلس و آن ۲ هزار واکری که باعث سقوط آنجا شدند.

 

منفورترین کاراکتر این قسمت ، بدون شک استرندر بود که با جدا کردن طنابی که الکس و جیک را به دنبالشان میکشید آنها را بدون هیچ چیز ، در اقیانوس رها کرد. بعد از او ، مدیسون که ایستاد و تماشا کرد تا این اتفاق بیفتد.

مطمئنا اگر نیک یا آلیشیا یا کریس آنجا بودند ، به قیمت درگیری فیزیکی با استرندر هم که شده اجازه نمیداند این اتفاق بیفتد ، نه به این سادگی!!