این هفته شاهد قسمت دوم سریال “Fear The Walking Dead”  بودیم.

اتفاقاتی در این قسمت افتاد که دلیل بعضی از آنها مشخص نبود . بعضی رویداد ها ما را ترساند و شوکه کرد و بعضی هم کفرمان را درآورد.

در شروع اپیزود ما آر.دی مدیر مدرسه را میبینیم که در حال گشتن و چک کردن راه رو ها و کلاس های مدرسه است و معلوم نیست به چه کسی میگوید همه جا امن است. که خب مشخصا اینطور نیست!!! چون چند سکانس بعد تر میبینیم که او مورد حمله قرار گرفته , پشتش گاز گرفته شده , مرده, و حالا تبدیل به یک “واکر” شده است.

اینکه چطور مورد حمله قرار گرفته به ما نشان داده نشد. اما خب به هر حال او داخل مدرسه بوده و درست است که در مدرسه کسی نبود اما شاید وقتی بیرون رفته تا حیاط مدرسه را چک کند تا “امن باشد” مورد حمله قرار گرفته . بلاخره مدرسه است دیگر! در و پیکر درستی ندارد. وقتی گاز گرفته شده فرار کرده و به داخل ساختمان پناه برده. همان جا مرده. و تبدیل شده. و احتمالا با صدای بوق ماشینی چیزی, بیدار شده و راه افتاده.بعد هم که با مدیسون و توبایس رو به رو شده و الباقی ماجرا. این سناریوییست که ممکن است شما هم برای خودتان تصور کرده باشید.

اما در مورد مت,دوست پسر آلیشیا هم باز ما نمیدانیم که چه شد که آن شد!! از در نیمه باز خانه و وسایل به هم ریخته میشود اینطور حدس زد که وقتی روز قبل از خانه خارج شده تا به دیدن الیشیا برود, گاز گرفته شده. بعد فرار کرده و به خانه برگشته. از ترس اتفاقی که برایش افتاده و ترشح آدرنالین و استرس و شوک, در خانه را نبسته و فقط خود را به طبقه بالا رسانده. و از ترس و افت فشار و . . . تعادل نداشته  و کل خانه را زیر و رو کرده. بعد هم همانجا از حال رفته.تا اینکه روز بعد آلیشیا به دیدنش میرود و بقیه را هم که دیدیم.

اما بین مت و مدیر مدرسه یک تفاوت بزرگ وجود دارد.

احتمالا نرفتن مت به قرار دیروزش با آلیشیا ارتباط مستقیم به مبتلا شدنش دارد. آلیشیا او را روز بعد, حوالی عصر پیدا میکند. یعنی حداقل ۲۴ ساعت گذشته.او تب کرده بود و عملا رو به مرگ بود. اما وقتی آر.دی را میبینیم. او حداکثر در صبح همان روز مورد هجوم قرار گرفته.و عصر نشده تبدیل شده بود.

البته نظر به صحبت های نویسنده و کارگردان در مورد کاراکتر های سریال اصلی و به خصوص صحبتی که درباره تبدیل شدن “شین” مطرح شده بود و همچنین گفته های “دکتر جنر” احتمالا سرعت تبدیل به درون و روحیات و آشفتگی اون شخص مرتبط هست. پس اگر اینطور باشد مت آدم فوق العاده راحت و خوشحالیست که ۲۴ است گاز گرفته شده و هنوز نمرده و آر.دی هم کلا اعصاب نداشته که در یک نصفه روز گاز گرفته شده و مرده و تبدیل شده و بلند شده و راه افتاده. البته در این مورد زنده یاد “شین” همچنان در مقام اول روند تبدیل است.

در پایان سکانسی که ترویس به همراه نیک و مدیسون در راه خانه مت هستند پلانی هست که یک هواپیما را بر فراز لس آنجلس نشان میدهد. با توجه به خبری که همین چند روز پیش مبنی بر ساخت فیلمی مکمل از این سریال با موضوع زامبی ها در هواپیما منتشر شد, احتمال می رود این هواپیما همان هواپیمایی باشد که بعد با سرنشینانش آشنا خواهیم شد.

گذشته از اینها, این قسمت شانسی بود تا با “کریس” و “لایزا” فرزند و همسر سابق ترویس بیشتر آشنا شویم. از قرار کریس نه تنها با پدرش بلکه با خودش هم مشکلاتی دارد. به نظر میرسد که شدیدا در حال و هوای نوجوانیست و به دنبال هیجان و عوض کردن دنیاست. در حالیکه نتوانسته زندگی خودش را دچار تغییرات مثبت کند. و واضحا با هم سن و سالهای خودش در اتوبوس مشکل داشت. احتمالا با دیگر همسن هایش هم مشکل دارد . شاید دوستان زیادی نداشته باشد.

در خصوص کریس و لایزا به شخصه اسکار روی اعصاب ترین همسر و فرزند را به این مادر و پسر میدهم. به خصوص لایزا حرص آدم را درمیاورد : ” خب زن حسابی به جای اینکه یک بند حرف خودت را بزنی ۲ دقیقه گوش کن و ببین این مرد بدبخت چه میگوید زن خنگ!!!! ”

از طرفی این دنیا برای هر که بد شده باشد برای مدیسون یک فرصت است که کم کم پسر معتادش را ترک دهد. هر چند که مجبور شود برای داروی جایگزین ترک اعتیاد جان خودش و به اجبار شاگردش را به خطر بیندازد.

این سریال و سریال اصلی , هر دو از نظر فنی و افکت های صدایی آثار فوق العاده قوی ای هستند. در سریال مکمل صدای مداوم هلیکوپتر ها و آمبولانس ها,حتی اگر از فاصله دور باشند دائما این موضوع را به ما و حداقل به ناخودآگاه ما یادآور میشوند که حتما کسی در جایی تبدیل شده و راه افتاده و به دیگران حمله کرده و یا باز در اعتراض به کشتن یک و اکر عده ای جمع شده اند و آشوب به راه انداخته اند. از این دست افکت ها در سریال اصلی هم زیاد به کار رفته. حتی خود این افکت ها گاهی به تنهایی گوشه ای از داستان و آنچه در پیش روست را برای ما بازگو میکنند ولی ما گوش شنیدنشان را نداریم. مثلا در قسمت دوم فصل اول سریال اصلی زمانی که ریک به همراه آندریا و مورالس روی پشت بام در حال بررسی شرایط و موقعیت های خروج از ساختمان بودند صدای رعد و رگبار چندین بار به گوش رسید ولی خیلی از بیننده ها توجهی به آن نکردند و وقتی باران گرفت خیلی ها شوکه شدند و زمین و زمان را فحش دادن که چرا حالا باید باران بگیرد؟!.

در خصوص نحوه ابتلا به بیماری و علائم آن همین قدر میدانیم که همه مبتلا هستند فقط علائم ندارند. اما سرفه مشکوک پیتر, همسایه ترویس و مدیسون کمی ما رابه فکر وا میدارد که اگر علائم ظاهری ابتلا سرفه و تب و بدن درد است و  کسی تا گاز گرفته نشود و یا از طرف یک واکر خراش بر ندارد علائم نخواهد داشت. پس چرا پیتر که ظاهرا سالم است چنین حالی دارد؟ ممکن است گاز گرفته شده باشد؟ ظاهرا که نشان نمیداد! خراش چه؟ احتماش هست!در آخر هم ماشین پیتر را میبینیم که روشن مانده و رها شده و دقایقی بعد هم خود او را میبینم که جسدش در حال پرسه است و به همسایه آنطرف خیابان حمله میکند و احتمال میرود که زن را مبتلا کرده باشد.

در داخل شهر هم که مردم دیوانه شده اند. آنها حتی نمیدانند که با چه چیزی طرف هستند و شلیک های پلیس را به حساب وحشی گری هایش میگذارند. و باعث میشوند ترویس و فرزند و همسر سابقش به آن زن و شوهر لاتین تبار پناه ببرند. که بهانه ای شد تا ما با همسفران احتمالی این خانواده در “صحرا” آشنا شویم. البته تقریبا مشخص است که دخترشان حالا حالاها در سریال هست.

قسمت دوم هم مانند قسمت اول بیشتر قصد دارد ما را با شخصیت ها و شرایط آشنا کند. در این اپیزود شاهد حضور بازیگران جدید, هر چند کوتاه بودیم. مردم آمریکا را شناختیم که چقدر پشتیبان یکدیگرند. روابط بین خانواده اصلی سریال بیشتر دستگیرمان شد. کمی چاشنی وحشت و دلهره داشت. و با اتفاقات بی پاسخی رو به رو شدیم. حتی متوجه شدیم که تنها ما زنان ایرانی نیستیم که گاهی و “فقط گاهی” حاضر به شنیدن حرف های طرف مقابل نیستیم. و تمام خانم ها گاهی اینگونه اند. :)

همه این ها برای قسمت دوم یک سریال ۶ قسمتی در فصل اول راضی کننده است. گرچه عالی نیست. اما نباید این را فراموش کرد که این سریال اساسا برای این ساخته شده تا به ما نشان دهد که چگونه دنیایی که ما میشناسیم تبدیل به دنیای “ریک گرایمز” شد.  اگر این موضوع را در نظر بگیریم و کمی منصف باشیم متوجه میشویم که این سریال در حد بضاعت و وظیفه اش حداقل تا به اینجا خوب عمل کرده. و امیدواریم که این روند ادامه داشته باشد.