اسکات گیمل اشاره کرده است که کارول در طول فصل ۶ با عواقب عاطفی ناشی از حمله ی گرگ ها روبه رو خواهد شد.

وقتی مورگان و کارول با گرگ ها می جنگیدند، مورگان به کارول گفت: “تو اینطوری نیستی، تو این و دوست نداری(کشتن دیگران)”

اسکات گیمل در مصاحبه با Design Trend اشاره می کند که کارول شنید مورگان چه گفته است:

“وقتی مورگان می گوید که” تو این و دوست نداری، تو اینطوری نیستی” به نوعی اون(کارول) نمی خواد بشنوه،چیزی رو که او در تمام این مدت و کشتن ها نادیده گرفته، و بعد می شنوه و احساسش می کنه،روش سنگینی می کنه.”

 

وقتی کارول در پایان قسمت دوم فصل ۶ و پس از مبارزه با گرگ ها نشسته و می گرید در واقع تاییدی بر همین موضوع است.

بسیار جالب خواهد بود اگر مورگان بتواند چهره ی از دست رفته ی کارول را بازگرداند و کاری کند او با صدای بلند نام های از دست رفته اش را بگوید. ایستمن مورگان را وادار کرد به جای زن و پسرم بگوید “جنی” و دویین”. ریک از کارول خواست که بگوید “سوفیا” اما کارول جواب دیگری به او داد. در این نقطه کارول باید بگوید و در واقع نیاز دارد که بگوید: “سوفیا”، “میکا” و “لیزا”.

bandicam 2015-11-04 22-09-10-951

کارول و مورگان در دو طرف مخالف هم قرار دارند. کارول کاملا جایی که مورگان بوده نیست. مورگان می خواست بکشد. هیچ دلیلی برای زندگی نداشت و… . کارول سعی می کند جلوی احساسات را به منظور زنده ماندن و محافظت از هر کس دیگری بگیرد.

اما مورگان درس هایی را یاد گرفته است که می تواند با مهارت های کارول ترکیب شده و به او کمک کند یک نجات یافته ی عالی و کامل بشود. او باید شروع به باور کند که زندگی خودش ارزشمند است و ارزش محافظت دارد. شاید به خودش فرصت پذیرش کمک دوستانش و پشتیبانی شان را بدهد.

نمی خواهیم در مورد اینکه او باید بکشد یا نکشد قضاوت کنیم. فقط می خواهیم بگوییم او نیاز دارد باور کند که شایسته ی محافظت است. شایسته ی کمک شدن است. شایسته ی ارائه ی کمک و قدرت دادن به دیگران است.