اندرو لینکن بازیگر نقش ریک گرایمز در سریال واکینگ دد در مورد قسمت نهم و دنیای جدید ریک و به انجام رساندن آرزوی دیانا صحبت می کند.

 

شما قبلا با پوشش دل و روده در میان گله ی زامبی ها راه رفته بودید، اما آیا برای بار دوم ساده تر بود؟ اون دل و روده ها از چی ساخته شده بودند؟

 

اندرو: همیشه بار دوم ساده تره، اما نامطبوع و ناخوشایند بود. (می خندد)تنها حسنش این بود که همه ی این آدم های جدید اونجا بودن. شما باید از نابغه ها در KNB EDX بپرسید که پانچوهای گوشتی از چی بودن، اما بعد از پنج ساعت پوشیدنشون، واقعا می تونست گوشت زامبی باشه.

 

این بازگشتن در کنار هم بعد از این همه وقت با لنه جیمز(مورگان) در این فصل سریال و فیلمبرداری با اون به عنوان بخشی از گروه برای اولین بار چطور بود؟

 

اندرو: این یک انفجاره. لنه حضور قوی ای در سریال داره و یک رهبره در نوع خودش. او بسیار با استعداده. لنه برای دوست و متحد شدن فرد بسیار خوبیه، اما همینطورم کسیه که ریک رو به چالش می کشه. این یک رابطه ی غیر معموله.

 

ما از لنه جیمز پرسیدیم آیا فکر می کنه مورگان می تونست با تخصص چوب جدیدش ریک رو به مبارزه ببره. روی چه کسی شرط می بندید؟

 

من فکر می کنم بدون شک، مورگان ریک رو با اون چوب بیرون می بره. اون مرگ آوره. (می خندد) او خیلی عصبانی میشه که من این و گفتم! اگرچه این یک شوخی خنده داره.

 

در میان دردناکترین لحظات ریک خورده شدن سم و جسی چه جایگاهی دارد؟

 

وقتی من فیلمنامه رو خوندم، فقط خندیدم. سم کشته میشه، جسی گاز گرفته میشه، ران به من شلیک می کنه و در نهایت تیر به چشم پسرم میخوره و میشون او رو می کشه. سر کارم گذاشتید؟! (شوخیتون گرفته؟)این دیوانه کنننده است! ما اون صحنه رو می تونستیم بیشتر از چهار اپیزود انجام بدیم. روز افتضاحی بود. در مجموع هشت نه ساعت طول کشید چون این اپیزود، اپیزود بزرگی بود. خداحافظی کردن از بازیگران و دوستان بزرگ همیشه دردناکه، اما این رابطه ی خاص بین جسی و ریک ـ اون بخشی رو بر ریک باز می کنه که در مرگ لوری لمس نکرده بود. جسی در بازسازی ریک و آینده اش در الکساندریا خیلی مهم بود. همینطورم، الکساندریا برکنریج بازیگر این نقش در یک زمان نسبتا کوتاه درخشان بود. در خیلی از سطوح سخت بود. ما این بازیگران درخشان رو در سریالمون نگه می داریم و متاسفانه اونا رو به کشتن می دیم.

 

آیا کله خری ریک برای فیلم لحظات جالبی بود، مثل قاتل واکر سرخوش بعد از تیر خوردن کارل؟

 

اندرو: در تجربه ی من با این مرد(ریک)، اون نمیتونه وقتی که بر موقعیتش کنترلی نداره تحمل کنه. چیزی که فکر می کنه اینه که پسرش داره می میره و اون دست رو دست گذاشته و این براش غیر قابل تحمله. ضربه ی روحی و غمی که بعد از جسی اتفاق افتاد تبدیل میشه یه خشم سفید کامل. ریک در غم و اندوه غرق شده. این تنها راهش برای خلاص شدن از ناتوانیه. اون فقط خشمگین شده و کاری که انجام میده دیوانگیه.

 

من برای لحظاتی نگران بودم…

 

اندرو:هی،برای ریک نگران نشید! برای اون زامبی ها نگران بشید! (می خندد)

 

شگفت انگیز بود که الکساندریایی ها بیرون اومدن و ریک رو برای مقابله با گله ی زامبی ها پشتیبانی کردن؟

 

اندرو: الکساندریایی ها خودشون و به ریک ثابت کردند. اونها ریک و جامعه رو نجات دادن. برای اولین بار، در نبرد برای الکساندریا دور هم اومدن. بعد از ضربه ی روحی تحریک شد و یک مرد تنها قبل از پیوستن بقیه به او ایستادگی می کرد. چالش دیانا برای ریک به ثمر رسید. اون گفت: “اونها حالا مردم تو هستن” و ب اندازه ی کافی، همه کنار هم برای بردن جامعه ایستادگی کردن.

 

بعد از تیر خوردن کارل، ریک با ما تمایل خود برای نشان دادن “دنیای جدید” به کارل را به اشتراک گذاشت. فکر می کنید دنیای جدید اون شامل چه چیزهاییه؟

 

اندرو: من فکر می کنم برای اولین باره که ریک آینده ی مطمئنی می بینه. اولین باره که امید قبل از آخرالزمان رو حس می کنه-در موردش صحبت نمی کنه، اما کاملا وجود داره. ریک احساس میکنه می تونه دوباره شروع کنه و جامعه میتونه تمدن واقعی رو بسازه. این همه چیزیه که دیانا در موردش حرف می زد-که ریک تا زمانی که همه با هم ایستادن و خودشون و مبارز نشون دادن باور نکرد. این امید خالصه. همه چیز بقای خالص بوده. اون فهمید اشتباه می کرده. این یک نقطه ی عطف بزرگ در سیر تکاملی ریک به عنوان یک رهبره.