این مطلب دارای اسپویل از قسمت هفتم فصل ۶ سریال واکینگ دد است چنان چه هنوز آن را مشاهده نکرده اید از خواندن ادامه ی متن پرهیز کنید.

 

 

یک نفر را نجات بده

 

قسمت هفت سریال واکینگ دد نشان داد پسر پیک پیتزایی محبوب واکینگ دد همچنان زنده است و آنچه که در قسمت سوم دیده ایم همانطور که خیلی ها باور داشتند، یک زاویه ی فریبنده و مرگ جعلی برای او بوده است. گلن در حرکتی سریع از فرصت خورده شدن جسد نیکلاس استفاده کرده و به زیر سطل آشغال می خزد و در ادامه با حرکتی هوشمندانه دیواره ای از اجساد واکرها برای خود ایجاد کرده تا با بوی آنها استتار کند و در امان بماند. البته قطعا سوالاتی وجود دارد که چطور پای او گاز گرفته نشده است چون بدن نیکلاس کاملا گلن را پوشش نداده بود اما سریال در مورد چگونه زنده ماندن آدم ها در آخرالزمان است و اگر خیلی با حساب و کتاب بسنجیم همه ی شخصیت های سریال و به طور کلی آدم های زنده تا به این جای قصه باید مرده باشند.

 

 

http://www.thewalkingdead.com/wp-content/uploads/2015/11/TWD_607_GP_0702_0487.jpg

 

 

بسیار جالب توجه است که گلن یکی از شخصیت های اصلی گروه ماست که تا به حال انسانی را نکشته است. البته ممکن است گلن در جایی که لازم باشد بالاخره دست به اینکار بزند! کد شخصیتی او باور و احترام به زندگی است. از لحظه ای که گلن را دیده ایم تعداد زیادی آدم را نجات داده است.

 

در واقع، گلن بهترین کس برای نجات دادن دیگران به نظر می رسد. در این مورد، او به انید برای جلو رفتن انگیزه داد. با این وجود انید یک نوجوان آسیب دیده است که ترشرویی کرده و سعی در پس زدن گلن دارد و نمی خواهد زیر بار پذیرفتن کمک برود اما گلن باز هم برای کمک کردن به او انرژی صرف می کند. در واقع گلن ورژن شخصیتی “هر طوری شده زنده بمان” انید است. او حتی با وجود خطری که می داند ممکن است هر بلایی سر الکساندریا آورده یا بیاورد به جای دنبال همسر و دوستان خود رفتن باز هم دنبال نجات انید است.

 

رابطه ی این هفته ی گلن و انید نزدیک به رابطه ی او با تارا بعد از هم پاشیدن زندان است. بخاطر منش نجات دهنده ی گلن تارا زنده مانده و در نهایت به گروه پیوست. او به یک عضو ارزشمند در گروه تبدیل شده است، شجاعت او وقتی که خودش را در این قسمت برای نجات اسپنسر به خطر می اندازد نشان می دهد کار گلن چقدر ارزش داشته است.

 

نقش تارا در این قسمت بسیار مهم بود. ریک وقت زیادی برای سرزنش و صحبت با تارا در این قسمت صرف کرد.

 

رزیتا منعکس کننده ی احساسات گلن در مورد زندگی کردن به افتخار دیگران است. او سخنانی دوست داشتنی اما تلخ و واقعی را رو به یوجین بیان کرد: “قسمت سختش اونجاست که آدم های اطرافت می میرن، چون با این حقیقت زندگی می کنی که اونا رفتن ولی تو هنوز اینجایی چیزی که باید ازش بترسی، زنده بودنه اینکه بدونی هر کاری می تونستی برای زنده موندنشون نکردی.” او در واقع از شیوه ای استفاده می کند که با تحریک احساسات یوجین او را به یادگیری ترغیب کند. رزیتا این حرف ها را می زند چون می داند اگر یوجین یاد نگیرد چگونه از خود دفاع کند خواهد مرد. او نمی خواهد که یوجین را از دست بدهد چون دوستش دارد.

 

 

http://www.thewalkingdead.com/wp-content/uploads/2015/11/TWD_607_GP_0706_0363.jpg

 

 

این قسمت از سریال تعداد زیادی از شخصیت های اصلی و فرعی را نشان داد. بنابراین بدیهی است که تعدادی از آنها در نیم فصل کشته شوند. مثلا بعضی از افرادی که رزیتا به آنها آموزش می داد و شاید… !

 

واکینگ دد گلن را به ما بخشید، اما هفته ی بعد آنها چه چیزی را می خواهند از ما بگیرند؟

 

در حال حاضر، می دانیم که مگی تقریبا تنها کسی است که در الکساندریا در امان است. او باردار است و بدیهی است که سریال نمی خواهد از ماجرایی مثل مرگ لوری پیروی کند. داستان بارداری مگی در طول داستان استفاده های زیادی را می تواند داشته باشد.

 

قسمت کوچکی از این اپیزود به نحوه ی فرار گلن از وضعیت پیش آمده پرداخت و بیشتر روی رابطه ی او با انید تمرکز شد. بازیگر نقش انید یعنی کتلین ناکن بسیار خوب در این قسمت ظاهر شد. دختر نوجوان سریال برعکس شعارش قصدش از رفتن زنده ماندن نیست بلکه وابسته نشدن و ندیدن مرگ دیگران است. او یکبار چیزی را که به آن وابسته و علاقه مند بوده از دست داده و برای همین از چنین احساساتی گریزان است و زنده ماندن و دوری از خطر را بهانه می کند.

وقتی گلن انید را می یابد او به مانند گربه ای وحشی است که به دنبال خانه می گردد. در طول قسمت، با وجود اینکه می داند فکر گلن درست است به طور مستمر او را پس می زند. انید به گلن آب داده است، بنابراین مسئولیت گلن این است که مطمئن شود او زنده می ماند.

وقتی که به الکساندریا نزدیک شده و گله ی واکرها را می بینند لحظات احساسی ای شکل می گیرد، انید می خواهد تسلیم شود و می گوید ” دنیا می خواد بمیره.” گلن باز هم تلاش می کند او را منصرف کرده و انید را به این باور برساند که الکساندریا خانه ی او هم هست. در هر صورت او گلن است و غیر از این از او توقع نمی رود، باید دید رابطه ی این دو نفر در ادامه ی فصل ۶ چگونه پیش خواهد رفت.

 

 

با هم

 

شاید جالب ترین زوج این قسمت در گفتگوی با همدیگر مگی و ریک هستند. مدتی بود این دو را در ارتباط با هم ندیده بودیم و این دلداری نشان داد که آنها پیوستگی خود را از دست نداده اند. آنها در مورد گلن صحبت می کنند، و شروع به برنامه ریزی نقشه ای می کنند که محیط را برای وقتی که گلن برمی گردد پاکسازی کنند. مگی به جودث اشاره کرده اما در مورد راز بارداری اش هنوز چیزی به ریک نمی گوید.

 

مورگان عاقلانه عمل کردن را آغاز می کند… شاید!

 

ریک، میشون، کارول در حال صحبت با مورگان هستند و به نظر می رسد آنها تبعید او را مطرح می کنند. با وجود اینکه گرایش مورگان به جا نیست، تصمیم برای تبعید او بخاطر نگرش مهربانانه می تواند مثل این امر باشد که پلیس کسی را بخاطر سرعت آرام متوقف کند.

 

در طول گفتگو، مورگان ذکر می کند که به آرون و دریل کمک کرده است که زنده بمانند. بسیار عالی است نه؟ اما آن حرکت باعث شده که گرگ ها به الکساندریا حمله کنند. نتیجه مشکوک به نظر می رسد چون اگر گرگ ها دریل و آرون را اسیر می کردند باز هم کیف به دستشان می افتاد اما متوجه شدیم که مورگان در اینجا چه چیزی را می خواهد بگوید و منظورش چیست.

مورگان هنوز به طور کامل همراه گروه نشده و به روش “نکشتن” خود پایبند است اما شاید باید گفت که او افراد اشتباهی را برای عملی کردن دیدگاهش انتخاب کرده است. در حالی که مثلا فردی چون گلن با همین دیدگاه خیلی ها را نجات داده که همانطور بارها ذکر کردیم ارزشمندی اش ثابت شده است. البته که باید در نظر گرفت مورگان فردی مثل خودش را به عنوان نمونه ی بارز باورش دارد اما معلوم نیست هر کسی در گذشته مثل او خوب بوده باشد. قاعدتا این دنیا نه تنها آدم های خوب را تغییر می دهد بلکه برای آدم هایی که بد بوده اند فرصت بروز بیشتری ایجاد کرده است. مورگان می داند که هر کسی می تواند تغییر کند همانطور که افرادی که سر آن میز گفتگو نشسته اند هر کدام در زمانی و به نوعی تغییر کرده اند. آنها هر کدام ممکن است در لحظاتی مثل قاتل های وحشی بوده باشند و مورگان این را می داند. محتمل است که در نیمه ی دوم فصل ۶ ریک و مورگان به یک اجماع نظر در مورد ایده هایشان در مورد کشتن و جامعه برسند.

 

اما نکته ی قابل توجه دیگر این است که با وضعیت پیش آمده در الکساندریا عضو اسیر گرگ ها چه خواهد کرد.

 

 

 

اسپنسر، ران، سقوط برج و …

 

ران در این قسمت ادامه ی شخصیتی را بازی می کند که رفتار و باطنش یکی نیست. او اگر بخواهد همه چیز را بفهمد توانایی اش را دارد اما احساسات دوره ی سنی اش به او اجازه نمی دهد که همانطور که درست است باشد. او فقط فکر انتقام گرفتن برای تمام چیزهایی است که فکر می کند از او سلب شده است. دزدیدن فشنگ برای کاری که با لمس اسلحه در پشت کارل می توان حدس زد چیست. البته که خوشبختانه با وجود اینکه ریک مربی اش بوده، عدم دانش کامل او از تیراندازی و فشنگ ها در صورت بروز خطر، می تواند به شخصیت های ما کمک کند اما قطعا کاری که ران قصد انجامش را دارد خیلی بیشتر از ضربه ای است که در قسمت پنجم از کارل خورد.

 

 

http://www.thewalkingdead.com/wp-content/uploads/2015/11/TWD_607_GP_0706_0062.jpg

 

 

توبین، یکی از افراد مفید در گذشته ی الکساندریا به نزد ریک می آید تا کمکش کند. یکبار دیگر آنها پیوند کوچکی می خورند، او از ریک می خواهد از آنها ناامید نشود. بعد از این صدای حرکت اسپسنر از روی دیوار به گوش می رسد.

 

ظاهرا اسپنسر بتمن است!

 

با توجه به وضعیتی که ما قبلا از او دیده ایم به نظر می رسد او مست یا چیزی شبیه به این است ولی این فقط یک کار احمقانه است. ریک به او می گوید اگر فکری به سرش زد به سراغ او برود و در اینجا جواب اسپنسر قابل توجه است: ” اون وقت به حرفم گوش میدی؟” شاید نتوان پاسخ قطعی به این سوال داد و بله و خیر هر دو جواب درست باشد!

 

 

http://www.thewalkingdead.com/wp-content/uploads/2015/11/TWD_607_GP_0708_0046.jpg

 

همه برای نجات اسپنسر تلاش می کنند و در یک کار گروهی او از مرگ حتمی نجات می یابد. بعد از حرف توبین برای ناامید نشدن ریک شاید هیچ چیز به این خوبی یکی شدن دو گروه را نمی توانست به تصویر بکشد. توبین نماینده ی الکساندریا در این صحنه همراه بقیه برای نجات اسپنسر کمک کرده تا یک الکساندریایی را نجات دهند. ریک با وجود اینکه خودش هم برای نجات اسپسنر تلاش کرده تارا را سرزنش می کند. در این قسمت در چند نقطه به نظر می رسد دیدگاه ریک با دیگران متفاوت است. او در گفتگویش با میشون نقشه ای را بدون کمک گرفتن از مردم الکساندریا طرح ریزی و مطرح کرده اما میشون با حرف هایش او را از این امر نهی می کند. همانطور که اشاره کردیم بعد از نجات اسپنسر هم تارا را سرزنش می کند اما تارا هم همان دیدگاه میشون را دارد. اما در نهایت در گفتگوی دیانا معلوم می شود ریک هم مثل بقیه است. درست است که چیز دیگری را می گوید اما واقعا چرا از فرصت پیش آمده در موقعیت اسپنسر استفاده نکرد؟ می توانست بهانه کند که در عوض جان اسپنسر افراد بیشتری نجات می یابند اما اینکار را نکرد. شاید این گفتگو می خواست نشان دهد که ریک فقط در حال احتیاط است و نمی تواند فرصت ها را به باد دهد و با اعضای گروه خود اختلاف نظری ندارد. او هم برای نجات بقیه تلاش کرده و می کند و حتی به دیگرانی مثل کارتر و یا حتی اسپنسر در صورت خطا فرصت می دهد اما معلوم نیست چرا در لحظاتی انگار قصد انکارش را دارد.

 

 

http://www.thewalkingdead.com/wp-content/uploads/2015/11/TWD_607_GP_0708_0472.jpg

 

 

در لحظات آخر امید دیدن نشانی از گلن و واکنش مگی و دیگران با فرو ریختن برج درهم آمیخته و باید صبر کرد برای دیدن آنچه که پیش خواهد آمد.