با سلام و درود فراوان خدمت همه شما دوستان گرامی و صد البته طرفداران دو سریال The Walking Dead و Fear The Walking Dead  در خدمت شما هستم با شوخی با قسمت ششم و آخر از فصل اول سریال Fear The Walking Dead .

بابت تاخیر بوجود اومده عذر میخوام دو-سه روزه یکم ناخوش احوالم فکر کنم دارم واکر میشم اگه تبدیل شدم خودتون منو بکشین نزارین افشین یا کنعان این کار رو بکنن خورد میشن :-| خلاصه این پست تماما زاییده ذهن متوحش و محشوش ( وجدانن نمیدونم یعنی چی، چیز بدی نباشه یه وقت :-| ) بنده میباشد و هیچگونه جنبه ای ندارد و اینکه این پست تماما دارای اسپویل از قسمت ششم فصل اول فیر میباشد با تشکر و اینکه هی میخوام جمله رو تموم کنم یه چی جدید یادم میاد، سه تا آهنگ براتون آماده کردم ( آروم، بی کلام، خشن ) که حوصلتون سر نره :-D.

برای دوستداران آهنگ آروم:

برای دوستداران آهنگ بی کلام:

برای دوستداران آهنگ خشن:

بخش اول: شوخی با دست اندرکاران سریال:

بانو آلیشا رو سوژه کنیم افشین ناراحت میشه نیک رو سوژه کنیم یه نفر دیگه ناراحت میشه کریس که کلا سوژه است نیازی به سوژه کردنش نی، میمونه مدی که اگه اینو سوژه کنیم میزنه کتلتمون میکنه، تصمیم گیریه سختی شده :-D دقیقا دو دقیقه بیشتره دارم فکر میکنم :-|

آقا شوخی با دست اندرکاران رو آخرین بخش میگم :-D

بخش دوم: شوخی با قسمت پخش شده ( قسمت ششم از فصل اول فیر ) دارای اسپویل از قسمت ششم:

لایزا میمیره :-| عمدا گفتم سر لج کسایی که ندیدن قسمت ششم رو و به هشدار اسپویل هم توجه نکردن :-D خلاصه لس آنجلس در خاموشی مطلق چه خوفناک جدا، ملت زامبی تو سالن ورزشی و غهههههههههههههه غااااااااه هووووو غییییععععع هاااااا :-| دارن وسایلاشون جمع میکنن که برن و خلاصه.

بشر مکزیکی: جایی که سرباز گفته بود را یافتم و اگر با سرعت میانگین چهل کیلومتر بر ساعت برویم اگر باد در جهت موافق ما از زاویه ۳۶ درجه بوزد تا نیم ساعت دیگر آنجا خواهیم بود.

جمیعا: :-|

بشر مکزیکی: دیگر به این سرباز احتیاجی نخواهیم داشت، هرچه اطلاعات داشت از کف پایش هم خارج کردم چلوندمش خوب، باید بکشیمش.

اومد کلت رو بیاره بالا و بگه ته که که مدی رفت گفت غیییییییرچ ( صدای کنده شدن چسب :-| ) سربازه گفت نقشه اونجا رو نمیدونین من میدونم اینا و نباید منو بکشین و اینا، خلاصه ترویس گفت با خودمون میبریمش و مدی یه چیزی به ترویس گفت منم نفهمیدم منظورشو :-|

اوفیلیا و بشر مکزیکی رو میبینیم، اوفیلیا به باباش میگه کل زندگیم به من دروغ گفتی.

بشر مکزیکی: تمام زندگی تو با توجه به شرایط موجود و مخالفت رژیم پوپولیستی راجب گروه های سیسیلیستی در توابع میانرو ژارولیسم، ازت مراقبت کردم.

والا مخالفت رژیم پوپو نمیدونم چی چی راجب نمیدونم چی چی و اینا چه ربطی به محافظت از اوفیلیا داشته نمیدونم والا :-|

خلاصه، جل و پلاسشون جمع کردن که برن، لایزا هم تو اردوگاه داره کمک میکنه و اینا، سربازه یه جوری ترویس رو گول زد و ترویس هم ولش کرد :-|

خلاصه، اردوگاه رو میبینیم و بشر مکزیکی با یه چراغ قوه به دست، سربازا گفتن بهت شلیک میکنیما، همونجور که مطمعنم میدونین.

بشر مکزیکی: بهتر است مهمات اسلحه های خود را برای درگیری بزرگتری که در پیش دارید نگه دارید.

یهو دیدیم اوهوووو ده-بیست تا زامبی پشت سر بشر مکزیکی دارن میان ، یهو دیدیم اوهوووووو بیشترن که، اینجا دیگه کفم برید خیلی بیشترن اینا که، همش رو هم بشر مکزیکی کشوندتشون طرف اینا که عجیب هم نیست، با محاسبات دقیقش فهمیده چیکار کنه مستر فلسفی :-D

بشر مکزیکی میاد پیش بقیه و میبینه سربازه نیست و فلان و اینا، ترویس به کریس میگه اگه اوضاع خطری شد ماشین رو روشن کن و برو که کریس میگه من ماشین بلد نیستم برونم :-|

ترویس: :-|

پوکر از سر و صورت ترویس داره میباره :-|

پوکر

حالا پسر ده ساله تو ایران باهات کورس میزاره :-D

مدی اومد گفت آلیشا بلده برونه، یعنی خاک عالم تو سرت کریس :-|، مدی به کریس گفت مواظب دخترم باش آخه بشر این چجوری مواظب آلیشا باشه آخه :-| بعدش مدی آلیشا رو بغل کرد در گوشش گفت تو مواظب کریس باش اینو راست گفت وجدانن :laugh:

اینجا رقیب سرسخت بشر مکزیکی رو میبنیم و کسی نیست جز استراندر، نیک داره قدم میزنه، میگه من فکر میکردم وضع خونه بده.

استراندر: فرض کن یه جای دیگه ای با سوزنی توی دستت

وجدانن این جمله یعنی چی؟ :-| به نیک میگه خونت کجاست؟ نیک گفت ال سرینو، استراندر تاریخچه ال سرینو رو ریخت وسط :-|

برق قطع شد و همه چی برای فرار فراهم، حالا استراندر کلیدشو گم کرده خو :-| نگو کلید دست نیک :-D

دکتر اکسنر هم داره از بالا پشت بوم دید میزنه، ترویس اینا رفتن داخل، دکی هم داره بیسیم میزنه. کریس و آلیشا دارن با هم حرف میزنن که اینجا آلیشا هنگید :-|

آلیشا می هنگد

سایه یه چیزی دیدن و سوار ماشین شدن آلیشا در رو یواش بست هیچ صدایی نداد حالا کریس چــپــلــق جوری در رو بست دلم به حال ماشین سوخت :-| نیک و استراندر دارن میرن یکی میگه مارو نجات بده.

استراندر: کلیده شاه کلید که نیست.

مشتاقم بشر مکزیکی رو با استراندر رو در روی هم ببینم :-|

سربازا دارن نزدیک ماشین کریس اینا میشن شیشه رو شکوندن و کریس رو نگاه :-|

کریس

میخوان ماشین رو ببرن کریس میگه سویچ رو نمیدیم بهت و سربازا یکم چرت و پرت میگن و اینا و رو به آلیشا میگن تو چی درخت جون درخت؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ درخت از کجا اومد ؟؟؟ :-| دختر* تو چی دختر جون میای؟ کریس غیرتی شد اومد بره بزنتش لیز خورد افتاد تو بغل سربازه :-| آلیشا گفت سویچ دست منه، سربازا سویچ رو گرفتن یکیشون به آلیشا گفت مطمعنی نمیخوای بیای؟ کریس رفت بزنتش یکی از پشت گرفتش کشیدش عقب کریس برگشت گفت دیگش با مشت زد تو چش سربازه، سربازه یکم رفت عقب اومد جلو گفت دگـــــــــــــــــــــــــــــیــــــــــــــش کریس پوکید :-| ترویس اینا اومدن تو ساختمون، سربازا هنوز درگیرن با مرده ها، لایزا اومد تو محوطه، یه سربازه گاز گرفته شد رفت نزدیک هلیکوپتر یهو غرچ رفت تو پره رو دم هلیکوپتر :-| فنس هم خراب شد و همه ریختن تو، استراندر و نیک تو راهرو دارن راه میرن نزدیک راه پله شدن استراندر وایساد نیک رفت :-| استراندر گرفتش کشیدش کنار، چند تا سرباز تو راهرو بود، سربازا که رفتن، اینا هم رفتن تو یه راهرو در بسته شد و قفل شد :-| استراندر رفت دید یه زامبی داره پای یه یارو رو میخوره دید همون فرمانده است که انتخاب میکرد کی بمیره :-| استراندر هم ولش کرد به حال خودش و یهو زامبی ریخت تو سالن و نیک و استراندر در رفتن، مدی اینا تازه رسیدن به همونجا که همه رو نگه میداشتن یکیشون گفت نیک کجا رفته بقیه رو هم آزاد کردن و رفتن به دنبال نیک، اوه اوه نیک و استراندر مث چی دارن میدون میرسن به در بسته و گوپس نیک رفت تو در :-| گاهپ با لپ رفت تو در :-| پوپس با مخ رفت تو در :-| چیکار میکنه این بشر!! :-| گیر کردن تو راهرو، لایزا رسید به محل نگهداری زندونی ها و مدی اینا رسیدن به نیک اینا و در باز نمیشه به هیچ وجه من الوجوه :-|

صحنه عاطفی این تیکه رو به روایت عکس ببینید.

صحنه عاطفی

۲ صحنه عاطفی

۳ صحنه عاطفی

۴ صحنه عاطفی

 

و اینجا نیک گاز گرفته میشه، والا اینجا که من دیدم نیک رو گاز میگیرن نمیدونم شما چی رو دیدین که میگین نیک نجات پیدا میکنه، میتونم ثابت کنم، عکس رو ببینین اسکرین شات گرفتم :-|

گاز، نیک

 

خلاصه یهو لایزا سر رسید با کلید کارت؟ کارت کلید؟ همون Keycard حالا هرچی کارت میکشه باز نمیکنه خو، در آخرین لحظه باز شد و نیک نجات پیدا کرد :-D همه رفتن تو آشپزخونه و زامبی ترویس :-|

زامبی ترویس

درگیری شدت میگیره و خلاصه خلاص میشن از اونجا، اینجا بشر مکزیکی از لایزا میپرسه زن من کو؟ که لایزا گفت چی شده و … رفتن پیش دکتر اکسنر و دکتر گفت نمیام باهاتون و فکر کنم با همون هواعه زد تو سر خودش :-| oghwi ببخشید کیبورد رو انگلیسی بود :-| خلاصه، استراندر از مدی پرسید کجا میرین؟ و مدی گفت میریم شرق و استراندر گفت نه، مدی گفت پس کجا آقای استرند :-| یعنی اسمش استرند من سه ساعته دارم میگم استراندر؟؟ :-| خلاصه استرند یا استراندر گفت بریم غرب من یه خونه روی آب دارم، اومدن تو محوطه یعنی بخاطر نجات دادن نیک و گودزیلا زدن کل اردوگاه ترکوندن :-| رفتن تو پارکینگ دیدن آلیشا اینا نیستن صداشون زدن پیداشون شد و یهو همون سربازه پیداش شد :-| نشونه گرفته رو بشر مکزیکی، اوفیلیا هم بلند شده داره میگه لازم نیست اینکار رو بکنی، اندی یه نیم نگاه به اوفیلیا انداخت و ته :-| در این لحظه با دست زدم تو سر خودم :-| ترویس پرید رو اندی و دگیش، دگیش، دگیش ، دگیش ، دگیش، دگیش، دگیش، دگیش و … :-| یاد شین افتادم و کریس در کف

کریس در کف

بله و آقای محترم ترویس جان گل گلاب زدن اندی را کتلت کردن، من را کتلت نکنی جان عمت :-| ملت سوار ماشین شدن و دارن میرن سمت دریا، رسیدن به خونه استرند یا استراندر چه خونه ای اوف، عه اوفیلیا زندست تیر خورده تو کتفش.

خلاصه، لایزا معلومه یه چیزیش هست و رفت بالای صخره، مدی هم دنبالش، نیک یکم با استرند یا استراندر حرف زد.

مدی دنبال لایزا، ترویس دنبال مدی، باز نیک با استرند درسته فکر کنم سه ساعته دارم میگم استراندر :-| نیک یکم با استرند حرف زد و استرند با دوربین کشتیش که اسمش ابیگیل رو نشون نیک داد ( یاد بری وایت افتادم :-| )

خلاصه معلوم شد که شکم لایزا رو گاز گرفتن به مدی میگه منو بکش تا ترویس اینکار رو نکنه، یهو ترویس رسید، نذاشت و اینا و لایزا گفت گاز گرفتنشون باعث نمیشه تبدیل بشین، عفونتشون غیر قابل درمانه و باعث میشه بمیرین و بعد از مردنت تبدیل میشین و بقیش رو خودمون میدونیم :-D

لایزا: نذار پسرمون اینو ببینه اینکار رو بکن.

ترویس: :-|

خلاصه ترویس کلت رو گرفت و آلیشا و کریس رو دیدیم که دارن بستنی میخورن و تههههههههههههه اوهههههههههههههههه عااااااااااااااه فکر کنم سر لایزا خالی بود که اینقدر صدا پیچید :-|

همه رفتن بالا سر لایزا، ترویس هم رفت کنار دریا و نشست و :-| فصل اول تمام شد.

بخش سوم: عکس، سکانس و دیالوگ هفته:

دیالوگ های هفته: خیلی دیالوگ خفن گفتن این قسمت حیفم اومد همه رو نگم.

دیالوگ دنیل سالازار خطاب به مدی بعد از اینکه فهمید ترویس سربازه رو آزاد کرده و مدی گفت کار درست رو کرده: (( حالا میبینی کار درست چه بلایی سرت میاره ))

**

نیک: هی کمکشون نمیکنی؟

استراندر: ما کمکشون نمیکنیم

نیک: چرا؟

استراندر: چون کمک به اونا میتونه به ما صدمه بزنه، فایده ای نداره.

نیک: واقعا؟

استراندر: خودتو نجات بده نیک بزار بقیه از بین برن

عکس های هفته: عکس هم زیاد داشتیم

عکس هفته ۳

عکس هفته

عکس هفته ۲

عکس هفته ۴

عکس هفته ۵

 

 

سکانس هفته:

کتلت شدن سربازه توسط ترویس :-D

 

بخش چهارم: درواقع همون بخش اول: شوخی با دست اندرکاران سریال:

خدا بخیر بگذرونه :-D :-|

مدیسون:

توجه کردین مدیسون همش دهنش بازه :-| دهنت ببند یه وقت پشه مشه نره توش، همینقدر شوخی با مدی بسه تا نیومده کتلتمون نکرده :-|

مدی

مدی ۳

مدی ۶

مدی ۵

مدی ۴

نیک:

نیک از همون اول اول، اول اول هم نه، از بعد بیمارستان همین یه دست لباس تنشه :-| خدا پیرمرده رو بیامرزه که لباسش اندازه نیک بود، نیک یکم هم خل و چل میزنه :-D نه نمیزنه :-| خیلیم بچه گلیه تیزهوشان درس میخونده هندسه بیست اورده معتاد هم نیست بچه به این خوبی و پاکی دیدین تا حالا نه والا نه والا :-|

Frank Dillane as Nick - Fear The Walking Dead _ Season 1, Episode 1 - Photo Credit: Justin Lubin/AMC

آلیشا:

بدون شرح!!

آلیشا

 

 

 

اینم از شوخی با قسمت آخر فصل اول فیر ۸ هفته تقریبا با هم بودیم خوبی بدی دیدین حلال کنین، سه- چهار روز دیگه با شوخی با واکینگ دد میام پیشتون :laugh: جیباتون پر پول، اینترنتتون پر سرعت و نامحدود، همیشه سلامت باشین در پناه حق.