دروووووووووود بر همه شما دوستان و همراهان گرامی سایت بزرگ و پر طرفدار twdfans.net، خوبان! به پر التهاب ترین اپیزود فصل ششم و درام ترینِ پارت دوم، سلام کنید! در نوشته ای که می خونین، من فقط به نکات مهم و کلیدی ۶۱۲ خواهم پرداخت، پس؛ تو خود حدیث مفصل بخوان از این مجمل!!! امیدوارم لذت ببرید…

مثل همیشه عزیزانی که ۶۱۲ رو ندیدن، اخطار اسپویل رو جدی بگیرن!

.

.

.

۱- کارول، شیطان، قهرمان، یا مادر؟

carol in 612-twdfans.net

همه چیز در ۶۱۲ از کارول شروع میشه و به اون هم ختم میشه! زنی که فقط به عشق پسر خونده ش “سم” دست به پختنِ کوکی میزنه، زنی که یک عشق کشنده رو تویِ سینه ش تحمل میکنه! عشقی که خوره وار داره جونش رو میگیره، یک عذاب وجدان که تا ابد اون رو ول نمی کنه، بله درست حدس زدید، عشق به سم رو می گم. این درد حتی با پُک های بی تجربه یِ زنی که تا به حال لب به سیگار نزده، و با در دست گرفتن آخرین نخ هایِ سیگارِ دوست قدیمی خودش همونی که اولین طعمه ی گرگ ها بود، همونی که کارول با یه تصمیم خلاقانه تصمیم داشت ترکش بده، و یا با بوسه ی ناگهانیِ توبین، مردی که قطعا نقشی در آینده ی کارول نداره و شاید فقط به عنوانِ یه تخلیه کننده ی احساسی براش خواهد بود، با هیچکدوم از اینها از سینه ش بیرون نمیره!

کارول، دفترچه ای داره از قتل هایی که تا حالا مجبور به انجامش شده، دفترچه ای که زیاد نیاز به کنکاش و رمزگشایی نداره، نام اول مربوط به پدر لیزی Ryan هستش که توی زندان توسط کارول خلاص شد، دو نفر از اعضاء نجات یافته ی وودبری همونهایی که به آنفولانزا مبتلا بودن، عشق تایریس هم جزء اونها بود، لیزی و ماجرایِ به گل ها نگاه کن، حداقل!!! ۳ نفر از اعضاء ترمینوس که در محوطه ی کمپ به قتل رسیدن به اضافه ی رهبر ترمینوس-مادر گرث و ۳ نفر دیگه در عبادتگاه ترمینوسی ها و در نهایت ۷ نفر از گرگها که آلفا معروف ترین اونهامحسوب میشه، بله ۱۸ نفر، حداقل ۱۸ نفر! به طرز عجیبی این عدد به تعدادِ حدودی هفته هایی که تا زایمان مگی باقی مونده، نزدیکه! حالا اگه شما هم مثه من براتون جالب شده که کارول چرا بعد از این همه وقت به فکر ثبت نام قتل ها افتاده، باید براتون بگم که این عذاب وجدان قطعا بخاطر اینه که بعد از اینهمه کار، و خصوصا بعد از قتل آلفا، کارول حالا کم کم داره به باور مورگان فکر میکنه، که “زندگی هر کسی ارزشمنده” و شاید خیلی از اون قتل ها رو نباید مرتکب می شده و یا خیلی کارها که باعث اون قتل ها شده رو نباید انجام میداده، مشخصا تزریق روحیه جنگجویی به دو تا دختر بچه رو میشه نام برد و یا تعریف قصه ی وحشتناکی که به مرگ “سم” منجر شد!

اما به هر حال هنوز هم معتقدم که کارول یه مادره، چون فقط یه مادر میتونه از استرس جنگی که شاید بچه هاش رو به کام خودش بکشه تا صبح نخوابه، فقط یه مادر می تونه بخاطر تصمیم نادرست پسرش برای به خطر انداختنِ یه دختر باردار، سر اون داد بزنه و فقط یه مادر میتونه خودش رو اسیر نیگانی ها کنه، اونم با این انگیزه که از دخترِ باردارش محافظت کنه، بله من کارول رو یه مادر می دونم، مادر تمام و کمالی که در عینِ قاتل بودن، یه ابر قهرمانِ تمام عیار هم هست!

۲- ریک، مسیحِ آلکساندریا!

rick&morgan in church-twdfans.net

نمای بسته ی ریک در کلیسا وقتی پنجره یِ مشبکِ رنگی و گرد در پشت سرش قرار گرفته و داره موعظه وار سخنرانی میکنه، همه رو به یاد تصویر مسیح میندازه، شاید حمایت جانانه و بی حرف و حدیثِ آرون از ریک رو هم بشه استعاره ای از حمایتِ هارون از موسی دونست!!!

۳- مورگان، یهودایِ حواریونِ ریک؟!

morgan in 612-twdfans.net

هنوز هم این سوالِ کشنده در ذهنه همه ی ما هست، آیا حق با مورگان است؟ درسته که مورگان توی کلیسا مثل یهودا همون حواریِ خائنِ عیسی، تنها مخالفِ ریک هست ولی اگه بخوام صادق باشم، حداقل تو این یه مورد باید حق رو تمام و کمال به مورگان بدم! صبر کنید منظورم ایده ی مورگان نیست، منظورم روحیه یِ ضدِ جنگه اونه!!! متاسفانه این بار رو به زعم من باید خودمون رو در مسیر روبرو شدن با عواقبِ تصمیم ریک ببینیم! تصمیم ریک عواقب بسیار پر هزینه ای رو به ما تحمیل خواهد کرد، هزینه ای شاید به سنگینیِ گلن!!! نگاه عمیقِ گلن به بیست عکس سلاخی شده ی نیگان روی دیوار، قطعا اون رو در تصمیمی که برای فداکاری واسه ی نجات جونِ مگی خواهد گرفت بسیار مصمم میکنه، تصمیمی که به نظر من، تصویر امضا شده ی گلن توسط “لوسیل” رو بیست و یکمین عکس روی دیوار خواهد کرد!

۴- پدر گابریل، مردِ خدا یا بنده یِ شیطان!

Gabriel in 612-twdfans.net

خیلی خیلی برام جالبه، در زمانی که گلن بله همون گلن که یکی از ۵ بازمانده یِ سگ جونِ آتلانتاست، نمی تونه به راحتی کسی رو بکشه، چه چیزی پدر گابریل رو به این درجه از عرفان رسونده که همزمان با خوندن آیاتی از انجیل، آیاتی که سرشار از امید و آمرزش برای زندگی پس از مرگه، به راحتیِ آب خوردن یه آدم زخمی و بی دفاع رو بُکشه، آخه چطور این اتفاق ممکنه؟ قطعا دلیلش آموزش هایِ نحوه ی استفاده از سلاح، توسط کارل و ریک نبوده، این عملِ اون نشون دهنده ی یک چیزِ، اعتقاد! بله شاید اعتقاد به خدایی که پس از ۶۰۹ بهش مومن شده و البته اعتقاد به ریک و تصمیماتش به عنوانِ بنده ی برگزیده ی همون خدا! من میگم گابریل هنوز هم مرد خداست!!!

۵- هیچ مفتی بی علت نیست و هیچ عطایی بی منت!

rick&nigan group-twdfans.net

خب کمپی که به این راحتی فتح بشه به جز تله، چی می تونه باشه؟ باید مجددا اعتراف کنم که درسته که اشتباه آبراهام و تعللِ ساشا در شلیک به اون نیگانی، آغاز گر جنگ بود اما قطعا علت جنگ نبود! علتِ جنگ غرور کازب و اعتماد به نفسِ بی اندازه ی ریک بود!!! این اعتراف برای من خیلی سنگینه ولی باور کنید حقیقت داره! کمپی که تا این حد مجهزه، مگه میشه بدون درب مخفی و راه های گریز برای خطرات احتمالی باشه؟ اتاق های امن و راهرو هایی مخفی که نیگانی ها رو به بیرون و فضای امن میرسونه. حالا اینکه بعد از کشتار، گروه به فضای باز اومده و اونجوری آرایش متراکم می گیره، برای به دردسر افتادن فقط نیاز به زنگ خطری با صدایِ موتورِ دریل داره تا شیرینیِ فتح رو به تلخیِ دادنِ گروگان، تبدیل کنه!!! دوستان از حمله و فتحِ کمپی که حتی معلوم نیست واقعا کمپ اصلیِ نیگان باشه، تا رخ دادن یه فاجعه ی عظیم راهی نمونده، خودتون رو برایِ بدترین ها آماده کنین!!!

۶- معمایِ دوایت!

the-walking-dead-episode-606-daryl-reedus-3-935

موتور سیکلتِ دریل پیدا میشه در حالی که هیچ نشونه ای از دوایت نیست، و صدایِ زنی که از پشت بی سیمی که دوایت از دریل دزدیده بود به گوش میرسه، تن همه ی ما رو می لرزونه، اون زن هر کی که هست، اونقدر دقیق موضع گرفته که از فاصله ای که معلوم نیست چقدره، میتونه نوع اسلحه ی ریک رو تشخیص بده، لعنت!

حالا شما چی فکر میکنید؟ آیا زنِ سخنگو تمام مکالمات گروه رو شنیده، آیا نیگان و یکی از بهترین تیم هایِ بیست نفریِ اون برای گشت زنی و شاید زهر چشم گرفتن از یه کمپ مجاور، راهیِ اونجا بودن و همین دلیل هم باعث شده که شبیخون بخورن؟ آیا دیده بان، موقعیت گروه رو به نیگان اطلاع داده و اونها در راه بازگشت به خونه دو تا گروگانِ عالی، سوغات آوردن؟ یا اصلا آیا اون زن اصلا جزء گروه نیگان هست یا همون زنی هستش که همراه دوایت بود؟ تنها چیزی که ما رو دلگرم میکنه اینه که قطعا در حال حاصر برتریِ عددی با گرایمز هاست، اما همه چیز بسیار پیچیده شده و همونطور که قبلا هم گفتیم از ۶۱۳ به بعد رو سرخ و سرخ تر خواهیم دید!!!

اگه نظر من رو بخواین، آخرین و تنها حدس من اینه که ما به گروه دیگه به جز نیگانی ها طرف هستیم، یه کمپ جدید، کمپی که شاید اونها هم جنگجوهاشون رو برای مقابله با نیگان بسیج کرده بودن ولی وقتی به ماشین کشتار جمعیه گرایمزها رسیدن عقب ایستادن تا کار رو براشون راحت کنن، حالا هم با گروگان گرفتن دو نفر از گروه، به دنبال چپاولِ غنائم هستن!!! البته این فقط یه حدسه…

در پایان اما، باید اضافه کنم، متاسفانه تو این یک مورد با عیسی هم عقیده ام که : دنیایِ جدید، این شکلیه، خون آلود و جنگ زده، پر از اسرایِ جنگی و شکنجه و جنازه هایِ سلاخی شده!!! دوستان به دنیایِ جدید خوش اومدین…

پیروز باشید.

Untitled-1

۲