خب دوستان عزیز و کاربران همیشگی سایت هواداران مردگان متحرک

از امروز هفته ای دو قسمت از سریال رو با کمک عکس های هر قسمت با همدیگر مرور خواهیم کرد تا خاطراتمان زنده شود. ( البته با کمی چاشنی طنز )

امیدوارم مورد پسند شما قرار بگیره.

سریال از جایی شروع شد که هنوز بعضی ها درگیرن چه زمانی بوده؟

۱

دختره هجوم آورد سمت ریک:

۲

ریک که دید اوضاع خرابه زد مغز دختره رو ترکوند:

۳

بعدشم تیتراژ

بعد تیتراژ ریک و شین داشتن ناهار یا عصرانه یا صبحانه (من که اونجا نبودم) کوفت می کردن و راجع به بدبختی هاشون می گفتن تا اینکه یه مأموریت خورد پستشون:

۴

ریک از بدشانسی تو این مأموریت گلوله خورد و رفت کما.
بعد که به هوش اومد دید تو بیمارستانه:

۵

از اتاقش بیرون رفت و یه ذره بیمارستان رو گشت:

۶

۷

۸

بعدشم که دید رو در ها نوشته:

“در را باز نکنید مرده ها در کمین اند”

۹

اومد بیرون توی حیاط بیمارستان با این صحنه رو به رو شد:

۱۰

رفت تو یه پارک و اولین واکر عمرشو دید:

۱۱

دوچرخه این نگون بخت رو دزدید و رفت خونه شون دید هیچکس نیست:

۱۲

یه ذره گریه کرد اومد بیرون با این دو تا کوماندو رو به رو شد.یه بیل ناقابل هم این وسط خورد تو کله ش:

۱۳

باز بی هوش شد.وقتی به هوش اومد دید خونه اون دو نفره:

۱۴

با هم آشنا شدن و نشستن شام رو زدن بر بدن
ریک هم وقایع رو از دهان مورگان شنید:

 

۱۵

صبح از خواب پا شدن
اول صبحی با قیافه این بچه خوشگل (عاشق دل شکسته) رو به رو شدن:

۱۶

رفتن یه دوش گرفتن و اسلحه دزدیدن.یکی یه دونه م بیسیم برای ارتباط در آینده برداشتن
بعدشم هرکی رفت سوی راه خویش
مورگان اومد خونه.عین ندید بدید ها تا چشمش گلوله دید رفت تمرین تیر اندازی:

۱۸

که یه دفعه با زنش رو به رو شد:

۱۷

همزمان ریک:

۱۹

ولی ریک دل رحم نبود.مورگان دل رحم:

۲۰

ریک راه افتاد سمت آتلانتا برای یافتن لوری و کارل زن و بچه ش که بنزینش تموم شد:

۲۱

دنبال بنزین داخل یه مزرعه شد که با این صحنه رو به رو شد:

۲۲

تو محوطه مزرعه چشمش یه اسب رو گرفت
باهاش راه افتاد سمت آتلانتا
اولین صحنه در آتلانتا:

۲۳

داخل خیابون ها که شد یه بچه خوشگل دیگه رو دید:

۲۴

محل سگ بهش نذاشت.
از قیافه واکره مشخصه بهش برخورده:

۲۵

یه ذره جلو رفت:

۲۶

پیچید تو خیابون جهنمی:

۲۷

ترمز اسب رو کشید:

۲۸

ولی فایده نداشت.چون چشم های زیادی می پاییدنش:

۲۹

محاصره شد و از اسب زمین خورد:

۳۰

اسلحه هاشو که تو یه ساک بود رو ول کرد رفت زیر تانک پنهان شه ولی فایده ای نداشت چون واکر ها دنبالش تا زیر تانک هم رفتن:

۳۱

ای بدبختی.هیچ راهی نیست.
لوری ، کارل متأسفم
تا اینو گفت چشمش به یه دریچه زیر تانک خورد و پرید توش:

۳۲

داخل تانک که شد صدای یه انسان رو از بیسیم داخل تانک شنید:

۳۳

بعدش هم صحنه های پایانی S01E01:

۳۴

۳۵