حتما میدانید که مردن شخصیت ها در سریال TWD اتفاق عجیبی نیست. در دنیای زامبی ها، فقط قوی ترین، باهوش ترین و با سیاست ترین افراد زنده میمانند. اما نکته ای که حتما بسیاری از شما متوجه آن شده اید این است که در سریال TWD، افرادی که بیش از همه در خطرند بچه ها هستند. کودکان در این دنیا، کمترین شانس را برای زنده ماندن دارند. اما بیشترین چیزی که در سریال نشان داده شد، مرگ کودکان دختر، بود. حتی سریال ، با یک دختربچه مرده آغاز شد. اما چرا دخترها در این سریال انقدر زیاد میمیرند؟ چرا تعداد پسربچه های مرده نمیتواند با تعداد دخترها رقابت کند؟ یا چرا این تعداد برابر نیست؟

در طول این چند فصل برای ما مسلم شده که هر چیزی در دنیای واکینگ دد، نماد چیزی در دنیای واقعی است. هر کدام از کاراکترهای سریال، نماد یک تیپ شخصیتی در واقعیت هستند. پس کشتن، تغییر، نجات از مرگ یا هر اتفاقی که برای کاراکترها کی افتد، زنگ خطر و یا نماد و هشداریست از آنچه در واقعیت یا در دنیای سریال اتفاق افتاده، در حال وقوع است و یا قرار است اتفاق بیفتد.

 

جدا از تفکراتی که در گذشته چه فرهنگ شرقی و عربی و چه در روم و یونان باستان و حتی در اروپا وجود داشت ، به این معنی که در این فرهنگ ها و تفکرات زنان شهروندان درجه دو جامعه محسوب میشدند و یا دختردار شدن در خانواده ها ننگ محسوب میشد، در زمان حال و به خصوص در هالیوود و دنیای سینما، دختربچه ها، معمولا به عنوان نشانه و نمادی از یک زندگی پاک و سرزنده به نمایش در می آیند. بهترین و عاشقانه ترین فیلم های خانوادگی هالیوود، فیلم ها و داستان هایی هستند که روابط بین دختربچه ها و پدرانشان را نشان میدهند. یا داستان آدم بدهایی که وقتی به مجبور به نگهداری از یک دختربچه میشوند ، متحول میشوند و با چشم گریان از دخترک خداحافظی میکنند. یکی از معروف ترین و محبوب ترین انیمیشن های هالیوود هم داستان رابطه دوستانه یک دختر سه ساله با دو هیولا را به تصویر میکشید، که در پایان، عشق و دوستی بین این دختر و آن دو هیولا باعث شد تا سرنوشت شهری، به کل عوض شود. ( کارخانه هیولاها)

برای همین هم در فیلم های ترسناک هالیوودی، باز هم این دختربچه ها هستند که نقش کلیدی را ایفا میکنند. آنها همیشه به عنوان نمادی از پاکی و عشق نشان داده میشوند، اما وقتی کار به جایی میرسد که این موجود کوچک آرامش بخش قصد آسیب زدن به شما را دارد، قضیه خیلی ترسناک میشود. چون شما از هر کسی توقع آسیب دیدن دارید، اما از یک دختر کوچولوی دوست داشتنی نه!

 

گذشته از این حرف ها، در سریال TWD ماشین دخترکشی ای به راه افتاده که تا به اینجا، تنها نجات یافته اش که البته پیشمرگان زیادی داشته، جودیث دختر ریک است.

01 25

با یک حساب سر انگشتی میشود متوجه شد که جایی که در سکانس ابتدایی سریال، ریک با دختربچه تبدیل شده رو به رو میشود، جایی بین جدا شدنش از مورگان و دوین و پیدا کردن اسبی است که با آن ادامه راه تا آتلانتا را طی کرد. پس این، اولین برخورد ریک با یک زامبی نبوده. اما ما چرا!! این اولین برخورد ما با واکرهاست.

قطعا سریال در حال مطرح کردن این موضوع بوده که در این دنیا، شما اثری از آثار دنیای خودتان که با وجود همه استرس هایش، هنوز حکم یک پادشاهی را در قبال دنیای واکینگ دد دارد نخواهید دید.

شاید منظور سازنده این بوده که تمام آن خلوص زندگی و دنیایی که ریم قبلا میشناخت از بین رفته، دنیای زنده ای که او به یاد داشت، دیگر مرده و در حال فساد است.

02 19

اما به غیر دخترک مرده اول سریال، ما در فصل دوم، دومین دخترک مرده را داریم. سوفیا!

سوفیایی که تا آن موقع، دخترک شیرین و معصوم قصه بود، ناگهان در پی یک حادثه غم انگیز گم شد و دفعه بعدی که او را دیدیم، دیگر اثری از آن معصومیت در او نبود. شاید این نشان دهنده این موضوع باشد که شرایط باز هم بدتر از قبل خواهد شد.  جالب است که بلافاصله بعد از پیدا کردن سوفیا در انبار هرشل، شرایط به گونه ای چرخید که گروه، با اولین تهدید جدی اش، یعنی گروه رندال در بار خارج از مزرعه رو در رو شد. اولین کسانی که توسط ریک کشته شدند و خطری مثل رندال که وارد مزرعه شد و اختلاف نظر را بین شین و ریک به حدی رساند که چاره ای به جز قتل شین برای ریک باقی نماند.

بعد از مرگ سوفیا، اوضاع یک درجه بدتر از قبل شد. اما این همه ماجراست؟ خیر!

03 21

در فصل سوم، ما به واسطه آندریا و میشون به وودبری میرویم و با فرماندار آشنا میشویم.  فرمانداری که به واسطه تغییر به این بزرگی در دنیا، و البته از دست دادن دخترش، دچار اختلالات روحی زیادی شده.

ماجرای مرگ دخترها و بدبیاری های پشت سرش فقط برای گرایمزها صادق نیست. فرماندار هم با وجود جسد متحرک دخترش اوضاعش بهتر بود. شاید بشود گفت که بعد از مرگ پنی، فرماندار این تغییرات بزرگ و خشن را داشته و از پدر و همسری نمونه و مقبول تبدیل به مردی سنگدل و ظالم و آب زیر کاه شده. این مرگ، شاید جایی را نابود نکرد، بد بیاری ای نیاورد، اما اثری مخرب تر از هر چیز دیگری داشت. این مرگ، یک مرد را نابود کرد. یک مرد را به سر حد جنون رساند. اما همه چیز، حداقل در ظاهر یک ثبات نسبی داشت تا وقتی که پنی به امید یافتن یک درمان، هنوز پیش پدرش بود. حداقل جسمش.

اما در اصل، هرشل و آندریا روزی مردند که میشون تصمیم به خلاص کردن پیکر تبدیل شده پنی گرفت. مرگ پنی(حداقل از دید پدرش)، مرگ دخت مردی که از درون شکسته است، فاجعه بزرگتری به بار آورد. با از دست رفتن امیدی که به واسطه وجود آن پیکره مرده هنوز در دل پدرش وجود داشت و با شمشیر میشون از بین رفت، اتفاقات مهلک بیشتری رخ داد و بیش از پیش باعث تیره روزی مردم این دنیا شد.

شاید در واقع جسم پنی نمادی بود از فرماندار و عقل و منطق او که گرچه ناخوش و مرده بود، اما بود! با از بین رفتن این جسم، انگار حصار بی منطقی و جنون فرماندار شکسته شد و باعث لشگر کشی فرماندار به زندان شد که البته با وجود گلن و مگی به خیر گذشت. اما نه برای افراد فرماندار. او مردمش را به خاطر اینکه دغ او را نمیفهمیدند و درک نمیکردند که چه بر سر غرور و احساسش آمده به گلوله بست و به دنبال سرنوشتش رفت.

 

04 20

قضیه این نیست که هر وقت دختر بچه ای کشته میشود، برای گروه و کاراکترها بدشانسی می آورد. موضوع این است که مرگ دختران نماد نابود و تیره شدن دنیا و کثیف تر شدن است.

به احتمال ۹۹ در صد در جنگ بزرگ زندان همه بچه ها کشته شدند. گرچه واضحا به ما چیزی نشان داده نشد. اما میشود حدس زد که بقایایی که کمی بعد بث و دریل پیدا کردند، متعلق به همین بچه ها و دخترها بوده. در آن موقع ، اوضاع برای گرایمزها از این بدتر نمیتوانست باشد. دنیایی که ما از آخرالزمان شناخته بودیم به اوج شرارت خودش رسیده بود.

حتی شاید بشود اینطور برداشت که اگر بقایایی که بث و دریل در راهشان و در کنار مسیر راه آهن دیدند، اجساد همان بچه های داخل زندان باشد که اینطور پاره پاره و از هم گسیخته شده، نشانی از دنیای شکافته شده و از هم گسستگی قهرمان های ما دارد.

 

05 19

اما جنگ زندان و فرماندار برای چه بود؟

فرماندار برای اینکه دخترخوانده اش، مگان، جایی امن داشته باشد به زندان حمله کرد، اما با مقاومت زندان نشینان، کارش سخت شد. و بعد از اینکه متوجه شد مگان آلوده شده، و خودش تیر خلاص را به او زد، دیگر بهانه ای برای زنده ماندن نداشت، و به وسط مهلکه رفت تا یا بکشد یا کشته شود.

میشود اینطور برداشت کرد که مگان، نمادی از دنیایی بود که فرماندار طالبش بود. یک دنیای بدون دغدغه و بدون مجاورت دشمن! اما مرگ مگان، شاید نشانه ای بود از زوال دنیایی که فرماندار انتظارش را داشت.

06 21

با تمام این اتفاقات ، عجیب نیست که میکا و لیزی، دو دختری که تاسف بار ترین مرگ های ممکن را داشتند، شهودی خارجی از روحیه و خودآگاه در هم شکسته تایریس و کارول باشند.  این دو دختر، جسمی بودند از روحیات و تفکرات تایریس و کارول. میکا، که با تایریس جورتر بود و به او نزدیک تر بود، درست مثل او، از کشتن آدم ها بیم داشت، میترسید که روزی مجبور شود برای زنده ماندن کسی را بکشد. درست مثل تایریس در کشتن تعلل میکرد. میکا هم مثل تایریس ، توسط یکی از اعضای خانواده کشته شد. میکا توسط خواهرش کشته شد، و تایریس توسط برادر نوآه آلوده شد و از دنیا رفت.

اما لیزی، دختری نیمه مجنون که با از دست دادن پدر و مادرش، سخت با این دنیا کنار می آید. دختری که خواهرش را برای جلوگیری از این فکر که واکرها خطرناکند، میکشد. دختری که ترسی از کشتن آدم ها ندارد. هر چند از تغییرات درونی خودش وحشت زده است و این تغییرات برایش ناخوشایند است و نمیگذارد که شب ها بخوابد. دختری که در آخر، به دست مادرخوانده خود به قتل میرسد.  این صفات برایتان آشنا نیست؟

کارول ما، خیلی وقت ها دست به کارهای دیوانه واری زد. به خصوص در فصل های بعدی! مثل زمانی که ناجیان را زنده زنده سوزاند. مثل وقتی که در ترمینوس مادر گرت را به خورد واکرها داد. مثل زمانی که کارن و دیوید را در زندان در کمال خونسردی کشت و جسدشان را آتش زد. کارولی که ترسی از کشتن آدم ها ندارد. هر چند از تغییرات درونی خودش وحشت زده است و این تغییرات برایش ناخوشایند است و نمیگذارد که شب ها بخوابد. کارولی که از شدت وحشت از کلافکی از این اتفاقات و تغییرات، تصمیم به ترک خانه میگیرد. فقط سوال این است که او هم مثل لیزی، به دست فردی از افراد خانواده کشته میشود یا به دست کارول؟

 

07 2

 

شاید بشود به نوعی جودیث را وجود ریک و در کل گروه قهرمانان اصلی توصیف کرد. با وجود همه اتفاق های بدی که برای جودیث افتاد، او همچنان زنده است و در الکساندریا زندگی میکند. ریک و گروهش هم با وجود همه حوادث و جنگ ها و بدشانسی ها هنوز سرپا هستند و در مصیبت بزرگ خود هم از پا ننشستند و در تدارک قیامی بزرگ هستند.

شاید تصویر بالا، نمادی باشد از اسارت گروه در بند ناجیان! اما ، همانطور که نگان نمیتواند جودیث را بکشد، نمیتواند گرایمزها را از پا در بیاورد.

اگر این تفاسیر درست باشد، تا وقتی جودیث زنده است، گرایمزها سر پا و برنده میدان هستند.

باید دید که آیا این نفرین مرگ دختران، باز هم در سریال تکرار میشود یا دوره روزهای بد و طاقت فرسای قهرمانان به راستی به پایان رسیده!