اسپویـــــــــــــــــــــــــــــــل ………………………. اپیزود ۶۰۷

.

.

.

.

.

.

تحلیل این اپیزود رو بی مقدمه سروع می کنیم…

۱- اول از همه یک سوال؛ به نظر شما این اپیزود امیدوار کننده بود یا شدیدا نگران کننده؟! اگه از من بپرسین، جواب دوم رو انتخاب می کنم؛ شدیدا نگران کننده! همراه باشید تا ادامه بدیم.

۲- بالاخره AMC از خر شیطون پایین میاد و ساعت هرشل رو به صاحب اصلی اش بر میگردونه!

گلن و ساعت هرشل

برگردیم به تحلیل های قبل و حدس و گمان هایی که بعضا با اسپویل های کُشنده ای هم همراه بود، اونقدر فشارها برای سر درآوردن از سرنوشت گلن زیاد بود که “استیون یون” چند روز مانده به پخش اپیزود ۶۰۷، عاقبت سکانس معروف “مرگ” رو توییت کرد! البته من خیلی هیجان زده هستم که مواردی که در “گلن، تا همیشــــــه! (آپدیت دوم)” ، نوشتیم، اتفاق افتاد! و در نهایت پیک پیتزای عزیزمون، بازگشت خوبی داشت البته که امیدوارم عاقبت با شکوهی هم در انتظارش باشه!

فرار گلن ۱http://twdfansir.com/wp-content/uploads/051.pngفرار گلن ۲http://twdfansir.com/wp-content/uploads/06.png

اگه یادتون باشه در تحلیل گلن، حدس زدیم که احتمال اینکه نجات گلن با سرنوشت “ایند” مرتبط باشه هست، اما راستش را بخواهید، این دخترِ خیره سرِ نچسب، اصلا قواره ی سریال نیست، و قطعا مِنبعد حسابی وَبال خواهد بود. این بین سوالی که پیش میاد اینه که گلن کی میخواد دست از حمایت آدمای بی وجود برداره؟ معلوم نیست، متاسفانه سرنوشت نیکولاس هم براش درس عبرت نشده، یه لحظه با خودش فکر نکرد که اگه “ایند” بهش شلیک کنه، همه چی تموم میشه! تنها نقطه مثبت ایند برای گلن و سریال تا اینجا، شعار “JSS” هستش که تا اینجا برای گلن، خوش یُمن بوده!

JSS

اما هنوز باید منتظر باشیم و ببینیم گلن می تونه وصیت نامه ای رو که پشت نرده های فلزی پیدا کرد به خونه ببره،

وصیت نامه دست گلن

هرچند که دیگه کسی منتظر اون پیام نیست.(همسرِ طرف خودکشی کرد و بعد از تبدیل، به دست جسی کشته شد!)

 

۳- گلن یک شب رو زیر سطل می گذرونه،

شب و گلن

که با احتساب شبی که در شهرک گذشت و شبی که دریل اسیر گروه “دوایت” بود همچنین بر اساس اتفاقات لحظات پایانی این اپیزود، میشه حدس بزنیم صدای پشت بی سیم مربوط به “ریک” باشه.

و ریک بی سیم

اما هنوز باید صبور باشیم دوستان ….

 

۴- باز هم گلن! کیا وقتی گلن از پنجره وارد خونه ی “ایند” شد مثل من با خودشون گفتن، کاش همون موقع که وارد کوچه شدن از این پنجره استفاده می کردن؟

گلن و پنجره ۱

هرچند که مرگ نیکولاس اگر هیچ سودی نداشت، حداقل باعث حذف شدن یکی از شخصیت های متزلزل سریال شد همون آدمایی که به قول ریک؛ لایق زنده موندن در این دنیا نیستن! اینجاس که به خودمون تلنگر میزنیم که همون بهتر که پنجره رو ندیدن!!!

 

۵- حدس زده بودیم که جاری شدن خون از دیوار آلکساندریا تعبیر خوبی نداشته باشه- به قول بعضی دوستان باعث ترک خوردن دیوار بشه!

خون روی دیوار

ظاهرا این تعبیر قریب به یقین هست، و شاید عاقبت “مزرعه هرشل”، “وود بری” و یا “زندان” در انتظار آلکساندریا باشه! البته با توجه به شباهت ماهیت “مزرعه هرشل” به “آلکساندریا” و اینکه مزرعه هم توسط واکرها سقوط کرد، این موضوع، نا خودآگاه ذهنمون رو قلقلک میده اما صبر کنید بعیدِ ریک و گروه، از اون اتفاقات درس نگرفته باشن، به همین خاطر فعلا گزینه ی نقشه های توسعه ی “دیانا” روی میز قرار داره!!!

 

۶- خیلی از ماها (حداقل خودم!) ریک رو نمی تونیم در گیر یک رابطه عشقی تصور کنیم، حالا هر چقدر هم “جسی” حرف برای گفتن داشته باشه!!! خیلی ها رابطه ی ریک و جسی رو آینه ی رابطه ی “شین” با “لوری” می دونن یا حتی بدتر از اون! اینجا مگی برامون سورپرایز داره! دیالوگ معرکه ی مگی به ریک اونم بالای دیوار جایی که ساعت ها به بهانه ی نگهبانی چشم به راه عشقش ایستاده- مگی؛ ریک، نگاه جودیث خیلی شبیه لوریِ!

دیالوگ مگی با ریک

البته اونایی که از این دیالوگ خوشحال نشدن، حداقل از اینکه بعد از چند فصل دوباره اسم ِ “لوری” برده می شه، ته دلشون یادش می کنن، هر چند که خطاب به ریک به زبون نیارن؛ ریک، واقعا که!!!

 

۷- از اواسط این قسمت با دیدن چوب های سوخته ای که از برج ناقوس فرو می ریزه، هر لحظه منتظر سقوطش هستیم، اما باز وقتی میبینیم ریک و “دویین” در گیر تقویت دیوار هستن ته دلمون قرص میشه! …

تقویت دیوار

اما سقوط برج، همه ی معادلات رو تغییر می ده. البته قسمت خوبش اینجاس که ریک با شنیدن حرفای میشون، افراد زبده خودش رو بیرون نمی بره و گرنه شهرک بی دفاع می موند و برای ارتش واکرهایه گاز خوشمزه میشد! دوستان، اینجا باید از همه بیشتر ممنون “اسپنسرِ” ترسو باشیم!

حرکت اسپنس

چرا که اگه خودش رو خیس نمی کرد و فکر فرار به سرش نمی زد، شاید ریک خطرات پشت دیوارها رو اینقدر جدی نمی گرفت و باز هم می رفت. همینجا بی انصافیِ اگه “هد شات” های طوفانیِ “تارا” رو از قلم بندازیم،

هد شات تارا

هرچند که اگه تارا سقوط می کرد، تراژدی اسف بار تری حتی بیشتر از سقوط گلن ایجاد میشد، چون لا اقل “نیکولاس” جربزه ی کشتن واکر ها رو داشت این اسپنسر که به درد لای جرز دیوار هم نمی خوره!!!

حیفِ که واکنش منحصر به فرد تارا نسبت به شکایت ریک رو هم نبینیم!

تراژدی تارا

۸- بین همه ی آشفتگی های اپیزود ۶۰۷، سرگیجه های مرموز “تارا” هم معضلی شده(اونجا که دنبال “دنیس” می گشت قطعا دلش واسه بوسیدن اون تنگ نشده بود!) در این مورد امیدوارم پیش بینیِ “یوجین” درست از آب در نیاد. خداییش تو این وانفسا، فقط تومور مغزی تارا رو کم داریم!

تارا دنبال دنیس

۹- مورگان موفق شده همچنان روی اعصاب بیننده ها بمونه! خیلی وقیحِ این بشر، شیرین کاری های خودش رو با سفسطه ی هنرمندانه که احتمالا از کتاب “هنر صلح-آیکیدو” یاد گرفته، گردن ریک می اندازه، جالب تر اینکه خیلی شیک، گزینه بیرون کردنش از شهرک رو هم ماستمال می کنه! اما احمقانه ترین کارش دارو بردن واسه اون “گرگ” هستش که با هیچ منطقی جور در نمیاد مگر منطقِ “زندگی همه ارزشمنده”. اما خوب کماندویِ بی رحم ما، کارول، هم ایدئولوزی خودش رو داره-کارول خطاب به سَم؛ کشتن تنها چیزیِ که نمی زاره هیولا بشی!!!.

همینجا و داخل پرانتز هم یکی از زیبایی های سکانس کارول و سم رو بگم و رد شم، کسی به نگاه های جودیث توجه کرد؟ وقتی سم حرف میزد بالای پله ها رو میدید و وقتی کارول حرف میزد به اون خیره میشد، اونوقت بازیگرای کهنه کار ما هنوز گاهی به دوربین خیره میشن!!!

نگاه جودیث۲نگاه جودیث۱

۱۰- میشد حدس زد که “ران” برای “کارل”، نقشه ای چیده، اون از تمام هوش خودش که از پدر پزشکش به ارث برده داره استفاده می کنه تا کلک خانواده “گرایمز” رو بکنه، اونم به دست خودشون، و ریک رو با یک عذاب وجدان کشنده تا پایان عمر روبرو کنه که به “ران” تیراندازی یاد داده تا پسرش رو بکشه، اونم بخاطر علاقه ای که به مادر ران داشته!

آموزش تیر اندازی ریک

ران سلاح به کارل

۱۱- رزیتا با دیالوگ های ارتشی وار، یکی از سوالات کلیدی رو درباره نحوه کشتن واکر ها پاسخ می ده، اونجا که می گه؛ اگه چاقو تون رو سریع وارد سرشون کردین، سریع درش نیارین، چون میشکنه- همون فُولی که ریک نزدیک بود بخاطرش دست خودش رو از دست بده، و بعد می گه باید در امتداد برش بِکشینش- همون بلایی که ریک با استفاده از قمه، سرِ واکر دومی میاره!!!

 

۱۲- در این اپیزود شاهد فلسفه ی مرگ و زندگی برای کارکترها، اونم به زیبا ترین شکل ممکن بودیم؛ دیالوگ های زیبایِ گلن به ایند، ریک با مگی، رزیتا با یوجین، کارول با سم، مورگان با دنیس، ریک با دیانا و … همه ی اینا نقاطِ قابل ارائه و محکمِ درام این سریالِ، منتقدها گوش کنن؛ همین ها بعلاوه ی خیلی چیزایِ دیگه اس که پرچم این سریال رو اون بالا بالا ها نگه داشته!!!

 

۱۳- شهرک سقوط خواهد کرد؟!

نگران کننده

شاید دیر یا زود باید این اتفاق می افتاد، اما کمتر کسی نقش پر رنگ ارتش واکرها رو در این واقعه پیش بینی می کرد، در این غوغا، جای خالیِ برادر ریک خیلی حس میشه، همه ما میدونیم که دریل برای کمک به ریک، نیازی به “کراسبو” نداره، اما ریک اولین باریِ که در طول این سریال، هم دست راستش-دریل، و هم دست چپش-گلن رو پشت دیوارها می بینه، اونا بدون ریک دووم آوردن و ریک هم بدونِ اونا می تونه، چون ریک، برج ناقوس نیست که فرو بریزه مطمئن باشید.

 

۱۴- در نهایت اینکه، بیرون دیوارها امن تر از داخل شهرک هستش. این همون منطقیِ که در آیتم اول این تحلیل گفتم نظر من نسبت به وقایع این اپیزود، شدیدا نگران کننده اس.

 

طبق معمول می بخشید که زیاد گفتم.

پیروز باشید.