درود

سجاد هستم و اگه خدا یاری کنه از این به بعد با تحلیل اپیزودیک TWD، با شما همراه خواهم بود.

خب پیش از هر چیز دوستانی که تا الان اپیزود ۶۰۴ رو ندیدن، بدونن که این مطلب شدیدا اسپویله، پس همین الان صفحه رو ترک کنین!

.

.

.

خب اینم یک درام عمیق و پر از نکات ریز و درشت، البته با ظاهری آرام و کم تنش، به نوعی خلوت ترین اپیزود سریال تا حالا بعد از اپیزود ۴۱۲(بث و دریل) که اونم الحق درامی فوق العاده چسبنده داشت!

۱-  خب بریم سر وقت کارمون…، اولین نکته این اپیزود، لطف دوباره دیدن ریکِ چند فصل قبل بود، که نوستالژیِ کار بیستِ این اپیزود هم محسوب میشد!

۲-  دیالوگ ” گفتی هر چی دارم رو میخوای”، عملا در پایان این اپیزود نشونمون داد، مورگان هیچ چیزِ قابلِ عرضی نداره که واسه کسی ارزشمند باشه! فقط یه قانون داره؛ کارول، مجبور نیستی کسی رو بکشی! که تازه اینم ایده ی خودش نیس!!! (اما ظاهرا همین آدم هیچی ندار! قراره به گفته ی عوامل سریال یکی از دگر آنتاگونیست هایِ این سریال باشه که البته این موضوع از یکی از پوستر های فصل ۶ و قرار گرفتن مورگان جلوتر از ریک، همچین دور از انتظار هم نیست!)۷

۳- حالا بپردازیم به اسم این اپیزود ” اینجا، اینجا نیست”، سوال؛ پس اینجا کجاست؟! بله در واقع مزرعه ایستمن هم همون مزرعه ی قبل از پایان دنیا نیست، اصلا دنیای آخر الزمانی قصه ی ما هم همون دنیای نرمال قبلی نیست، آدم ها هم اون آدمهای قبل نیستن، مورگان هم قبل از تبدیل(نه واکر شدن بلکه مورگان فصل ۶ شدن!)، مورگان سابق نیست.(به این موضوع باز هم می پردازیم)

۴-  خب اینطور که پیداست، حسابی داریم از کمیک فصل ۶، جدا میشیم(الحمدلله!) چون برخلاف انتظار ها، عیسی در این قسمت هم ظهور نمی کنه و همچنان مصلوبِ تعلیقِ قصه، می مونه! اما نکته ی جالبش اینجاست که بر خلافِ توصیف مورگان، ایستمنِ ایکیدو کارِ ما، هرچی بود، پنیر فروش نبود! البته روز آخر عمرش، معلوم شد بالاخره تونست پنیر قابل خوردن بسازه!

۵-  نمیدونم کسی مثه من هم با شنیدن اسمِ “ایستمن”(مرد شرقی) و البته عقاید اتوپیایی اش، یاد گلن مجهول الحال ما افتاد؟! جالبه ظاهرا این دل رحمی و عقاید راسخ به ارزشمند بودن آدمها(حتی نیکولاس)، از شرق و شرقی ها سرچشمه میگیره(!good for us)

۶-   معمای حرف “A” در سریال، باز هم به رخ کشیده شد که البته دیدگاه های مختلفی میشه واسش بیان کرد که اینجا جاش نیست، در موقعیت مناسب اگه موافق بودین درباره اش حرف می زنیم!(فقط اینو بگم که برخلاف نظر برخی دوستان، من فکر نمی کنم حرف A، صرفا بله صرفا تعبیر ماسونیک داشته باشه، تصور من اینه که آینده سریال و به نوعی اتوپیایِ آپوکالیپتیک TWD، در Alexandria باشه، البته اگه عزیزانی که از حرف A به Atheist(ملحد) تعبیر می کنن الان نگن اون بزِ ایستمن، همون بزِ بافومت، نماد معروف شیطان پرست هاست!!!)

۲

اینم واسه تاکید بیشتر بر پیچیدگی و تعمد استفاده از حرف “A” در سریال!(نکته ای که فکر میکنم جناب poom هم بهش اشاره کرده بودن)

۳

۷-  در مورد اون نماهای خاص(که اصطلاحِ سینماییش رو شما یادم میدین!) همون کلوزآپ های مورگان که مرکز تصویر شفاف و اطرافش تار هستش(تصویر معقر گونه)، باید بگم اگه یادتون باشه، دیل در فصل دو یک دوست داشت که گاز گرفته شد(جیم!) که تا قبل از اینکه به خواست خودش در جنگل رها بشه -زمانی که تب داشت- رویاهاش همینطور مقعر بودن، حتی شین هم قبل کشته شدن همینجور رویا میدید! تعبیر من اینه که این تصورات، نشون دهنده شخصیت تاریک و نابکار مورگانه(هرچی نباشه به PTSD مبتلاست https://en.wikipedia.org/wiki/Posttraumatic_stress_disorder) مورگان اینجا یه جورایی گالوم رو در اسمیگل(اربابِ حلقه ها)، تصویر می کنه!

۴

۸-   سوزوندن واکرها: این رفتار مورگان البته تازگی نداره(ریک هم که باهاش دیدار کرد، مشغول پاکسازی بود!) انگار Clear یه جور جرم گیرِ که میخواد کثافت های دنیا رو پاک کنه، اما صبر کنید، اون پدر و پسر که بیگناه بودن، قطعا اونی که اونا رو میکشه، گالومِ نه مورگان! دنیا براش Here’s not Here شده و آدم و واکر درش محکوم به نابودی هستن، حتی خودش هم بارها به ایستمن التماس مرگ می کنه(در ابتدای اپیزود اونجا که تو اتاقش داره با خودش مجادله می کنه میگه؛ تو چاقو و اسلحه داشتی اما پاکسازی نکردی!)

۹-  مورگانِ قبلِ تبدیل! اعتقاد داره؛ اعمالش به عنوان Clear بی معنی هستش،اما پس چرا هی اونا رو تکرار می کنه؟ جوابش رو میتونید در ویکیپدیا و صفحه ی PTSD پیدا کنین! {در ضمن، نکته بامزه ی حرف “A” که یادتونه؟!}۶

۱۰-  حالا می فهمیم در اپیزود ۶۰۲، چرا مورگان به گرگ ها رحم میکنه؟ حتی وقتی میبینه اهالی آلکساندریا رو می دَرن و مثله می کنن(چون با اینکه به خونه ایستمن که استعاره ای از الکساندریاست-با محیط تمیز و غذای خوب- تجاوز می کنه، بهش شلیک میکنه، تنها یادگار دخترش رو خراب میکنه، به اعتمادش پشت میکنه و با همه ی خوبی های اون، بازم سعی میکنه اونو بکشه، اما در نهایت از ایستمن CHOICE میگیره؛ یا تخت یا در خروجی!) .

ایده ی مورگان؛ من معتقدم … زندگیِ هرکس ارزشمنده، سوال؛ واقعا هرکس؟! خب معلومه حتی ایستمن هم به “کرایتون” رحم نمی کنه، دقت کنید به دیالوگ های پایانی این قسمت و اون گرگ کثیف! با اینکه گاز گرفته شده میگه؛ می دونم که میمیرم اما اگه نمیرم، تو رو و همه اهالی رو حتی بچه ها رو می کشم(با این ایدئولوژی سادیستیک، بازم خوش به صداقتش!). تعبیر من از زندانی کردن و قفل کردن در زندان اینه که مورگان در یک دگردیسیِ مجدد(بعد دیدن جنایات گرگ ها و پی بردن به طرز تفکر اونا) عاقبتِ “کرایتون” رو برایِ اون گرگ نابکار در نظر گرفته. بله دوستان، زندگیِ همه ارزشمند نیست!

۱۱-  آلوده شدن ایستمن، در رینگ خونینِ مورگان! مورگان؛ ایستمن اینجا جای تمرین آیکیدو نیست، سوال؛ چرا؟! چون اینجا محل پاکسازیِ، پاکسازیِ همه. ایستمن! اینجا واکر و ایستمن فرقی نداره، اینجا قلمروی گالومِ، اینجا از درد و دیوارش عذاب وجدان و مرگ میباره. بله اینهاست که باعثِ مرگ ایستمن میشه(سوال؛ آیا اون هم مثه گلن فدای یک آدم بی ارزش میشه؟! مگه یه رزمی کار حالا هرچقدرم چاق! به این راحتی میمیره؟!)، نه دوستان، مرگ ایستمن مسخره نیست! Here’s not Here! اینجا قوانین جنگل حاکمه، در آخرالزمان، حتی ریک کبیر هم باشی، گاهی یک اشتباه ممکنه باعث از دست رفتنِ دستت بشه! اینجا شرایط به هیچکس رحم نمیکنه، این همون چیزیه که ایستمن در جوابه مورگان میگه؛ مشکل اینجاست مورگان؛ اینجا، اینجا نیست!

۱۲-  در نهایت اینو هم ببینین، شاید برای حسن ختام بحثمون بد نباشه!!!

۰۱

۱