درود بر تمام دوستان و همراهان همیشگیِ سایت بزرگ و پر طرفدار twdfans.net

پیش از هر چیز بابت تاخیر بسیار زیادی که پیش اومد تا افتخار داشته باشم با تحلیل اپیزود ۶۱۱ در خدمتتون باشم، بی نهایت متاسفم. امیدوارم مثل همیشه بنده رو همراهی کنید و از متن زیر لذت ببرید.

سپاسگذار خواهم بود تا دوستانی که تا امروز موفق به دیدن این اپیزود نشدن، پایین تر نرن تا سریال براشون اسپویل نشه!

.

.

.

۱- عاقبت، ریک زاده، ریک شود!

 carl in 611-1

بله بالاخره نمردیم و بزرگ شدن کارل رو هم دیدیم، قطعا کارل فقط چشمش رو در ۶۰۹ از دست نداد و حالا دیگه اطمینان دارم که خامی و رفتارهای بچه گانه خودش رو هم به دستِ فراموشی سپرده و دیگه میشه مثه یه مرد بالغ بهش نگاه کرد. فکر میکنم با من هم عقیده هستین که اونجا که پیشنهاد ریک رو برای همراهی نمی پذیره و دلیلش رو برای سرپا نگاه داشتن امید در شهرک ذکر میکنه(تمیز و مرتب نگه داشتن جودیث!)، ریک هم از این تصمیم پخته به اندازه ی ما شگفت زده میشه!

.

۲- آبراهام در دو راهیِ عشق و هوس!

abraham in 611-2

وقتی ما علامت V نشسته رو توی مشت های گره کرده ی ساشا و آبراهام که به سمت قلب هاشون نشونه رفتن، می بینیم، یهو یه چیزی یادمون میوفته، یادتونه؟ این همون علامتی هستش که وقتی آبراهام داشت رج مونرو رو برای دفن حاضر می کرد و با حلقه ی ازدواج اون بازیِ معنا داری انجام میداد، دقیقا زمانی که ساشا از شکار واکرها، بی خبر از اتفاقات شهرک به خونه برگشت، خطاب بهش نشون داد! بله این همون علامته. دیدن این علامت و سرخوشیِ آبراهام که معلومه از یه پیک نیکِ شاد با ساشا برگشته، ما رو از خوندن علاقه ی قلبی بین اون دوتا از چشماشون و حرفاشون، بی نیاز میکنه! حالا دیگه همه ی ما به اونچه دیدیم اعتقاد پیدا کردیم، و البته که نشون دادن مکرر اون صحنه یه جورایی زنگ خطر برامون به صدا در میاره. تیک تاک تیک تاک، آبراهام ایز گِیم اُوِر!!! رزیتا یا ساشا؟ این انتخاب قطعا هزینه های سنگینی رو در آینده و تقابل با نیگان، برای آبراهام به دنبال خواهد داشت!!!

.

۳- کمپ هیل، فرصت یا تهدید؟

hill top in 611-1

خب تکلیفِ استاد گریگوری در ماجرا کاملا مشخصه، یه آدم به قول عیسی بزدل(البته نه به این رُکی!) و متزلزل و ترسو و در یک کلام به قول ما ایرانی ها “گَره گوری!” که من اطمینان دارم گروه ما نباید بهش اطمینان می کرد و به قول ریک؛ ما برای غذا اومدیم و به دستش میاریم، باید اونچه می خواستن رو بر می داشتن و اونا رو به دست خدا می سپردن! احتمال اینکه استاد برای خوش خدمتی به نیگان تمام اطلاعات مربوط به شهرک آلکساندریا و گروه ما رو برای نیگان بریزه تو داریه، وجود داره! اما هنوز برای من این سوال هست که آیا تلاش برای برداشتن غذاهای ته دریاچه-حداقل کنسرو ها، از بستن یه پیمان اونم با همچین آدمایی، بهتر نبود؟! به هر حال شدیدا معتقدم که کمپ هیل، منبع شَر خواهد بود!!!

.

۴- عیسی، پلنگی در گله ی گوسفندان!

jesuis in 611-1

شما اگر جای نیگان باشید برای زهر چشم گرفتن از یه کمپ کدوم رو انتخاب میکنین؟ یه بچه ی ۱۶ ساله یا یه جنگجوی تمام عیار که ممکنه در آینده خاری بشه تو چشمتون؟ اینکه چرا نیگان تا حالا عیسی رو نکشته خیلی برام جالبه. اما با شناختی که الان ما از خودش و گروهش پیدا کردیم حداقل تمام سوالاتمون در مورد گروهی که خوراکِ آرپی جی شدن، به جواب رسیدن. مثلا اینکه چرا اونا میخواستن بعد از خلع سلاح دریل به آلکساندریا برن، یا اینکه ذاتشون هم مثل قیافه هاشون سر گردنه بگیر و باجگیر هستش و با تیغ زدن بقیه، دنبال امرار معاش هستن و نه کسب روزیِ حلال!!! اما نکته ی جالب اینجاست که این کُد ها ما رو به این موضوع میرسونه که قطعا به جز این دو کمپ یعنی شهرک و هیل، کمپ های دیگه ای هم وجود دارن چرا که اولا گروه های تجسس نگان مشغول اونها بودن و برای همین هم تا الان که حداقل ۲ ماه گذشته سراغ شهرک نرفتن و از طرف دیگه خیلی بعیده که گروهی به بزرگیِ اون تیم، فقط به ۲ تا گاو و نیم کیلو سیب زمینی قناعت کنن! پس باید منتظر اضافه شدن کمپ های دیگه و به دنبال اون، دوستان و دشمنان دیگه باشیم، کمپ هایی که ممکنه مثه هیل فقط قرارداد غذایی امنیتی با نیگان داشته باشن، یا قرارداد امنیتی امنیتی!!! اصلا شاید دوایت، اون دزد معروف کراسبو، بقایایی یکی از همین کمپ ها باشه!

.

۵- ریکِ کبیر باز می گردد!

rick in 611

ریکِ خشن، ریکِ وحشی، ریک خون ریز و ریکِ بی رحم، در یک کلام، ریکی که من دیوووونه ش هستم برگشته، این ریک همون ریکیِ که خرخره ی “جو” رو درید، این ریک، ریکِ اورجیناله، پس فرقی نمی کنه در حال جویدن خرخره باشه یا لب! این ریک از پسِ هر دو کار به خوبی بر میاد!!! هی نیگان! زهر چشم یعنی این، کتک زدن و کشتن یه بچه کار نا مرداس. دوستانِ کمپ هیل، این ریک انتقام همه ی شما رو خواهد گرفت…

.

۶- مگی، دیانایِ جوان!

maggie in 611

منم مثه ریک، حق رو به دیانا میدم، بهترین انتخاب برای رهبریِ شهرک مگی بود. ما در این قسمت به این باور می رسیم که نه تنها مگی یه همسر و یه مادرِ فوق العاده اس، بلکه یه رهبر شش دنگ هم هست، اونجایی که میگه ما نیگان رو میکشیم چون خیلی ها رو مثه اون کشتیم، اصلا یه اعتماد به نفسی تو چشماش و حرفاش هست که حال آدم رو جا میاره، همون قدری که وقتی میبینیم ریکِ اورجینال برگشته سرِ حال میایم! وقت گفتن اون دیالوگ ها، همه حتی ریک از قدرت و نفوذ کلامش شگفت زده میشن.(اینم تو پرانتز بگم که گریگوری واقعا خوش شانس بود که سخنگویِ گرایمز ها، سکان مذاکرات رو به دست گرفت، والا در مقابل ریک، به جای پاشیدن نمک، مغزش رو روی تابلوی مورد علاقه ش که حالا مالِ مگی شده، پاشیده شده می دید!!!)

۷- خون به پا خواهد شد!

grimes in 611

قطعا ما از اپیزود ۶۱۳ به بعد شاهد اتفاقات و حوادث زیادی خواهیم بود که تِم همه ی اونها سرخ خواهد بود! عیسی حالا عضو ناخوانده ای از خانواده ی گرایمز هاست، میشون حالا به قول ریک، با قبلی ها فرق داره! و جایی در کنار کارل و جودیث، در VIP قلب ریک به خودش اختصاص داده، مردانِ خانواده یعنی گلن، آبراهام و دریل!!! و البته جنگ آورانِ خاموش، کارول و مورگان -دو غایبی که نبودنشون در این اپیزود خیلی تو ذوق می زد! iهمه و همه باید خود را برای جنگی که میشون پیش بینی می کنن، آماده کنند. حالا باید ببینیم که این پیمان مشکوکِ آلکساندریا-هیل یا به قول من آلکساهیل! که قراره برای اولین بار در طول سریال، گروه ما رو در مقام متجاوز نسبت به گروهی دیگه اونم نیگانی ها قرار بده، به قول مگی، چه بهایی رو در پی خواهد داشت. باید به انتظار نشست و دید، خون در مقابل غذا، یا خون در مقابل خون؟! در هر حالت این خون است که به پا خواهد شد..

.

پیروز باشید

Untitled-1

۲