هشدار! این پست دارای اسپویل است در صورت عدم علاقه به دانستن این دست مطالب از خواندن ادامه ی این متن دست بکشید.

 

 

دریل،ساشا و آبراهام دور کردن زامبی ها از الکساندریا را ادامه می دهند. در راه خود، با چند نفر که آتش تیراندازی را به سمتشان گرفته اند از جا می پرند. دریل از موتورش افتاده و از ساشا و آبراهام جدا می شود.

 

دریل به جنگل می رود، درختان و زامبی های سوخته را پشت سر می گذارد. او موتورش را پنهان کرده و به رفتن ادامه می دهد، اما در می آید که تحت تعقیب است. او دو تا زن را می بیند که پشت درخت پنهان شده اند. هنگامی که با آنها صحبت می کند، به سرش توسط مردی که اسلحه به دست داد ضربه وارد می شود. وقتی که دریل دوباره به هوش می آید، بسته شده است. او سعی می کند توضیح دهد که او برای آنها تهدیدی نیست. اسم مردی دریل را با اسلحه نشانه گرفته است دوییت(یکی از شخصیت های مهم در کمیک بوک) است.

 

 

http://s6.picofile.com/file/8222736776/12227071_10200949578098862_8156627336863616780_n1.jpg

 

 

 

یکی از زن های همراه دوییت از حال می رود و دریل فرار می کند. کیف آنها را که تیرکمانش در آن است برمی دارد. بعد از فاصله گرفتن از آنها، به داخل کیف نگاه کرده و انسولین در آن می بیند که یک داروی ضروری است.

 

آبراهام و ساشا با ماشین خود به تعقیب و گریز ادامه می دهند. اما با یک دیوار یا مانع برخورد می کنند. از ماشین پیاده می شوند و آبراهام برای کشتن واکرها می رود، اما ساشا او را متوقف می کند. هر دو به یک ساختمان اداری برای مخفی شدن می روند.

 

http://s3.picofile.com/file/8222736868/2015_11_09_1014111.jpg

 

 

دریل احساس بدی از برداشتن کیف دارد و آن را به کسانی که اسیرش کرده بودند باز می گرداند. اما وقتی این اتفاق می افتد، یک ون پر از مرد پیدایش می شود. به لطف دریل، گروه از مردان درون ون دور می شوند و او اسلحه اش را به دوییت باز می گرداند.

 

متاسفانه دختر دیابتی توسط یک زامبی گاز گرفته می شود. آنها به جای موتور سیکلت دریل می روند، وقتی دوییت و تینا تیرکمان و موتورسیکلتش را می گیرند، سوارش می شوند. دریل به جایش رفته و ون را می یابد و به سمت ساشا و آبراهام می راند.

 

صدایی از آن طرف بی سیم فریاد کمک می زند. (آیا او گلن است؟)