جودث به سریال باز می گردد.

 

یک قطع سر داریم.

 

میشون رازی از ریک دارد. ریک ممکن است به چیزی مشکوک شده باشد.

 

پدر گابریل به صورت وحشت زده خودش را به ناجیان معرفی می کند.

 

یک صحنه ی هیجان انگیز در خارج از الکساندریا وجود دارد.

 

یک تیراندازی در داخل دیوارهای الکساندریا وجود دارد.

 

ریک یک اعتراف قدرتمند و شگفت انگیز دارد.(احتمالا اعتراف به رئیس بودن نگان)

 

یک نفر نگان را تهدید می کند.

 

ایند برمی گردد اما صحنه ی مشترکی با کارل ندارد.

 

اگر دلتان برای دیدن ریک با ریش بلند تنگ شده است این قسمت به این شکل بازمی گردد.

 

لوسیل فقط به دست نگان حمل نمی شود. (مانند کمیک به دست ریک هم حمل می شود)

 

دریل دیده می شود اما شنیده نمی شود. (یعنی احتمالا حرف نمی زند.)

 

رزیتا ثابت می کند چگونه می تواند تدبیر نماید.

 

نام گلن و آبراهام یکبار ذکر می شود و این صحنه بسیار قوی و احساس برانگیز است.

 

پدر گابریل نشان می دهد در حال حاضر چگونه مردی است. او با ریک دوست شده  و راه خود را پیدا نموده است.

 

این قسمت اولین بازدید نگان از الکساندریا است و او با تعدادی از ناجیان به آنجا می آید.