دوییت وقتی که می فهمد دریل رفته است چه می کند؟

 

او واقعا عصبانی می شود اما بعد در می یابد کسی برای دریل یادداشت گذاشته و گفته بوده، همین الان برو، که این متوقفش می کند. او این دستخط را می شناسد و می داند چه کسی آن را نوشته است.

 

چرا دوییت به آن خانه قدیمی رفته و آنجا چه می کند؟

 

شری فرار کرده است، و آنها قبلا با هم قرار گذاشته بوده اند اگر از هم جدا شدند در آن خانه یکدیگر را ملاقات کنند. وقتی دوییت به آنجا می رود شری آنجا نیست. شری گفته است نمی تواند منتظر دوییت باشد چون نمی داند او اصلا به آن خانه می آید یا نه و اگر بیاید او را به پناهگاه برمی گرداند یا می کشد!  همچنین او اعتراف می کند به فرار دریل دریل کمک کرده است.

 

شری در این قسمت حضور دارد؟

 

خیر.

 

یوجین در پناهگاه چه می کند؟

 

او در حال انجام کار بزرگی در آنجاست. او یک آپارتمان زیبا با تمام امکانات از جمله بازی کامپیوتری که عاشقش است دارد! همچنین به نظر می رسد او واقعا از طرف نگان بخاطر توانایی هایش مورد احترام واقع شده،کاری که ریک هیج وقت در حقش انجام نداده است. این موضوع سبب می شود یوجین حس کند به آنجا تعلق دارد.

 

آیا نگان یوجین را بر سر کاری گذاشته؟ شغل او چیست؟

 

عنوان شغل او مهندس ارشد است و دو تن از دختران حرمسرای نگان برای او درخواست می فرستند!

 

آن دو نفر از یوجین چه می خواهند؟

 

ظاهرا کهربا. آنها دیگر نمی توانند جزوی از حرمسرای نگان باشند و می خواهند به زندگی خود پایان دهند. آنها از یوجین می پرسند که آیا می تواند قرصی برای خودکشی برایشان درست کند؟ ابتدا یوجین نمی پذیرد اما در نهایت قبول می کند.

 

دکتر کارسون برای فرار (دریل) و شری مجازات می شود؟

 

نگان به او ضربات سختی زده و او را در کوره انداخته و می سوزاند.

 

اپیزود چطور به پایان می رسد؟

 

نگان به آپارتمان یوجین آمده و سوال همیشگی اش را می پرسد: تو کی هستی؟ و قبل از اینکه سوالش به پایان برسد یوجین پاسخ می دهد: نگان!!!

 

 

نامه ی شری به دوییت:

 

دی ما همیشه می گفتیم اگر از هم جدا شدیم باید به این خونه برگردیم و منتظرت بمونم.یادت میاد؟ … می دونم،یادت نمیاد.همیشه می گفتی وقتی شروع به قرار گذاشتن کردیم یادت رفته بهم بگی حافظه ی خرابی داری. قبلا بخاظرش خیلی ناامید بودی. میدونم اون روزای خوب و به یاد نمیاری. برات ناراحتم. به یاد دارم که چیزای زیادی بود میخواستی نگهشون داری… . تو خوش شانسی این چیزا رو به خاطر نمیاری. دی من آرزو می کنم الان بتونم منتتظرت بمونم اما نمی دونم باهام میای،برم می گردونی یا من و می کشی. تو نمی خواستی تو اون دنیا زندگی کنی و من مجبورت کردم. اون کار و کردم چون نمی خواستم بمیری. اما حالا تو کشته شده ای و تبدیل به همه چیزهایی شدی که نمیخواستی باشی و این تقصیر منه. تو از من بهتر بودی…. . من اجازه دادم دریل بره چون اون به یادت میاره که قبلا کی بودی و میخوام بهت اجازه بدم فراموش کنی. من فکر نمی کنم بیرون اینجا موفق بشم. اما تو در اشتباهی. اونجا بودن بهتر از مرده بودن نیست. بدتره. امیدوارم متوجه بشی. امیدوارم فرار کنی. امیدوارم روزای خوب و به یاد بیاری. حتی شده یه روزش و . اما فکر نمی کنم اتفاق بیافته. فک نمی کنم اصلا این نامه رو بخونی. من عاشفت اونچه بودی بودم. متاسفم که باعث شدم چیزی که الان هستی بشی. خداحافظ عزیزم.