اسپویل ها شامل اطلاعات زیاد و جزئی ای از اپیزود دهم می باشد،اگر به خواندن اسپویل های این چنینی علاقه ندارید لطفا از مطالعه ادامه ی مطلب خودداری فرمایید.لازم به ذکر است مطالب ادامه تنها به بخشی از اپیزود مربوط است.

 

همانطور که قبلا در اسپویل های کوتاه اشاره شده بود آنچه در تریلر نیم فصل دوم و دعوای دریل دیده بودیم مربوط به ریچارد است. ریچارد و دریل بیرون کینگدام هستند. دریل کوله پشتی و کراسبو همراه خود دارد. آنها منتظر گروهی از ناجیان برای به تله انداختنشان هستند.

 

ریچارد به دریل می گوید نقشه ی او برای وادار کردن ازیکیل به جنگ با ناجیان است.

 

ریچارد:همه شون عصبانی میشن،من یه سرنخ از اینجا تا انبار اسلحه ها گذاشتم نقشه کشیدم برای کلبه ی کسی که ازیکیل بهش اهمیت میده!

 

-کی؟

 

-اون فقط یه انزوا طلبه ازیکیل بعضی وقتا می بینش،بعضی وقتا براش غذا می بره.

 

-چرا اونا تو کینگدام زندگی نمی کنن؟

 

-نمیدونم،اون بیرون زندگی میکنه،بیرون می میره!

 

-زنه؟

 

-چه فرقی میکنه؟ اون بیشتر از من و تو خوشی کرده،در هر صورت اون می میره.

 

وقتی اونا جنازه ها رو پیدا کنن اگه احمق نباشن(دوربین روی صورت دریل می رود) و بتونن رد و دنبال کنن، به اسلحه ی انبار اون کلبه می رسن و به این زن حمله می کنن.

 

دریل حرف ریچارد را قطع می کند: اسم اون زن چیه؟(موسیقی آغاز می شود)

 

ریچارد:شاید بکشنش،شاید نکشنش ولی این به ازیکیل نشون میده باید چیکار کنه!

 

-اسمش، چیه؟

 

-اون زن سرسخته،شاید زنده بمونه!

 

(موسیقی بلند تر می شود.)

 

دریل:اسم لعنتیش و بگو!

 

(موسیقی کمتر می شود.)( به نظر می رسد ریچارد از دریل دور شده و بعد به سمت او برمی گردد.) کارول.

امیدوارم نشناسیش اما فکر نمی کنم اهمیت بدی. چون میدونی که لازمه چه اتفاقی بیافته.

 

-نه! (دریل کوله پشتی و کمانش را برداشته و شروع به راه رفتن می کند.)

 

ریچارد: شاید زنده بمونه! (شات آپ از طرف مترجم) این طوری میتونیم از شر ناجیا خلاص بشیم. اینطوری میتونیم همه مون آینده داشته باشیم. اون تنها این بیرون زندگی میکنه،فقط صبر کن تا بمیره!

 

-نه! (صدای او عصبانی و بلند است)

 

ریچارد:اگر هیچ کاری نکنی،مردم بیشتری می میمرن.(فریاد می زند) مردمی که میخوان زندگی کنن!

 

دریل به سمت صورت ریچارد برمی گردد،تن صدایش پایین و تهدید آمیز است:از کارول دور می مونی،شنیدی؟

 

صدای نزدیک شدن ناجیان شنیده می شود.ریچارد به گوشه ای رفته و می گوید: رسیدن.

 

ببین می تونیم صبر کنیم همه چی بد بشه و مردم بیشتری و از دست بدیم یا می تونیم یه کار سخت بکنیم و سرنوشتمون و برای خودمون انتخاب کنیم.

 

دریل:نه!

 

ریچارد:متاسفم (از دریل روی می گرداند)

 

موسیقی بالا گرفته و دریل با ریچارد گلاویز شده و جنگ پرومو اتفاق می افتد! دریل ضربات زیادی به صورت ریچارد می زند!

 

ریچارد دریل را هل داده و وقتی دریل در حال تلاش برای گرفتن کراسبواش است او موفق می شود اسلحه اش را بردارد و هر دو یکدیگر را نشانه می روند.

 

ریچارد:شاید شانس دیگه ای به دست بیاریم اما ممکنه زمان و از دست بدیم. اگر تو و مردمت می خواین با ناجیا بجنگین لازمه اینکار و زودتر بکنین و برای اینکار به کینگدام نیاز دارین!

 

کاری که باید انجام بدیم فداکاریه…آدمایی مثله ما چیزای زیادی از دست دادن.

 

دریل:تو من و نمی شناسی.

 

ریچ:من میدونم کارول اونطوری به روش خودش زندگی میکنه،شاید همین الانشم مرده باشه!

 

دریل:اگر صدمه ببینه،اگه بمیره،اگه تب کنه،اگه یه واکر گازش بگیره،اگه رعد و برق بهش بزنه،هر چیزی،هر اتفاقی براش بیافته می کشمت! (دیالوگ سال)

 

ریچ:من باید برای کینگدام بمیرم.

 

دریل:چرا که نه!

 

 

صحنه ی ازیکیل و شوالیه!

 

کارول وحشت زده به ایوان کلبه می آید. ازیکیل،دانا،دنیل،جری و یک شوالیه در حیاط ایستاده اند.

 

کارول:من به ریچارد گفتم ملاقات دیگه ای نمیخوام!

 

ازیکیل:من آگاه هستم. تو به تنهایی تمایل داری.من دستور دادم که این امر تسهیل بشه.مردان من برای پاکسازی اینجا هستن.مرده ها در مورد کسانی که به تنهایی تمایل دارند کاملا بی ملاحظه ان…!

 

ازیکیل اشاره می کند که کارول کسی است که در را باز کرده است. (مقصود این است آنها کاری با کارول نداشته و مثلا مشغول کار خود بوده اند!)

 

بعد از رفتن ازیکیل و دیگران کارول به داخل خانه رفته و در را می بندد. کتابش را برمی دارد تا بخواند که در به صدا در می آید. (یعنی کی میتونه باشه این وقت روز؟)

 

وقتی کارول در را باز می کند دریل کمان به دوش پشت در ایستاده است.

 

کارول لحظاتی ساکت است چهره ی او چند بار تغییر می کند. و نفس عمیقی قبل از اینکه به سمت دریل رود و او را در آغوش بگیرد می کشد.

 

این صحنه از هر طرف قابل مشاهده است.

 

دریل می گوید: عیسی مارو برد کینگدام مورگان فقط گفت تو رفتی،من بیرون بودم دیدمت!

 

با لحن متفاوتی:چرا رفتی؟

 

کارول(زمزمه وار):مجبور بودم…

 

 

صحنه ی شب کارول و دریل

 

آتش شومینه روشن است و کارول مشغول آشپزی است.

 

کارول:من نمیتونستم کسی و از دست بدم. من نمیتونم هیچ کدومشون و از دست بدم. من نمیتوتم تو رو از دست بدم(وقتی آخرین جمله را می گوید برگشته و به دریل نگاه می کند)

 

نمی تونم هیچ کدومشون و بکشم.میتونم. میخوام.اگر به یکی از افراد ما آسیب بزنن،هر کدومشون،این کاریه که میخوام انجام بدم. و بعدش هیچی ازم نمیمونه!

 

ناجیا اومدن؟

 

دریل:آره

 

کسی صدمه دید؟ همه حالشون خوبه؟ ناجیا(صدایش ضعیف شده و نفسی می کشد) همه سالم برگشتن خونه؟

 

(سکوت شده و دوباره موسیقی می آید)

 

-دریل؟

 

-اونا اومدن. ما تمومش کردیم. یه معامله با بقیه شون انجام دادیم مثل ازیکیل! همه خوبن،همه خوبن!

 

چند ثانیه بعد

 

دریل:بخوریم؟ من باید پادشاه یا همچین چیزی باشم اینجا غذا میخورم؟

 

کارول (آرام):ببند  ! (: ))) )

 

آنها سر میز می نشینند،کارول جلوی دریل غذا گذاشته و غذا خوردن او را تماشا می کند. وضعیت غذا خوردن دریل از زمانی که با آرون و اریک غذا خورد بهتر است.

 

دریل:ازیکیل،خوبه؟

 

کارول:آره فکر میکنم هست!

 

وقتی دریل می خواهد برود،در باز شده،او بیرون می رود،می ایستد،برمی گردد و به کارول نگاه می کند،به سمت کارول رفته و او را لحظات طولانی ای در آغوش می گیرد.

 

دریل:مراقب خودت باش،باشه؟

 

او از کارول این درخواست را کرده و می رود. کارول در ایوان ایستاده و او را تماشا می کند،بعد به داخل رفته و در را می بندد.

 

 

شیوا مورگان و دریل

 

شیوا به جلوی قفسش می آید دریل هنوز جلوی قفس نشسته است. وقتی شیوا به جلوی قفس می رسد دریل آرام سرش را پایین می اندازد. مورگان کنار در ایستاده و یک لباس سفید به تن داردو

 

-با شیوا خوبی. ازیکیل تحت تاثیر قرار می گیره.

 

-…اون با کارول خوبه. آره،من کارول و تو اون خونه کوچیک پیداش کردم.

 

-چیزی که من گفتم،وقتی گفتم اون رفته،چیزی بود که اون ازم خواست بگم.

 

-فهمیدم،ما کینگدام و لازم داریم،تو باید اینکار و بکنی.

 

-متاسفم،منظورم اینه واقعا هستم اما من نمیتونم.

 

-ببین چیزی که تو در حال انجام دادنش هستی،همه اش از بین رفته،بیدار شو.

 

-توام مثل منی دریل.

 

-تو هیچی در مورد من نمیدونی.

 

-نه میدونم بخاطر همینه که به کارول نگفتی چه اتفاقی افتاده.نگفتی.به همین دلیله اون باید طور دیگه ای باشه. من بخاطرش خوشحالم. می بینی ما همه مون یه کار و انجام می دیم.

 

-من صبح برمیگردم هیل تاپ برای آماده شدن.

 

شیوا بعد از رفتن دریل اندکی غرولند می کند.