در فصل چهارم پس از تخریب زندان توسط فرماندار ریک و کارل به خانه ای رسیدند که آنجا ریک از حال رفت و کارل وقتی در حال جستجو بود کفشش را در یکی از خانه های آن خیابان توسط یک واکر از دست داد. آنها در وضعیتی بودند که هرشل در مقابل چشمانشان سر بریده، گروه تقسیم شده بود و تصور آنها این بود که جودث را هم از دست داده اند.

 

احساسات کارل فوران کرده است. به واکرها طعنه می زند، به ریک متلک می گوید. می گوید به او نیاز ندارد. وقتی ریک “خواب” یا “بیهوش” است فریاد می زند که او نتوانسته از جودث،مادرش و هرشل مراقبت کند. زمانی ریک هنوز بیدار است، حتی اسم شین را آورده و مطرح می کند که ریک او را به یاد دارد یا نه. کارل جلوتر از ریک در جاده و در راه خانه رفته و ریک از او خواهش می کند که سرعتش را کم کند. او هر کاری می توانست انجام می دهد تا ریک را بیازارد.

 

http://cdn.fansided.com/wp-content/blogs.dir/318/files/2014/03/The-Walking-Dead-Carl1.jpg

 

 

کارل سعی می کرد که ثابت کند بدون ریک موفق می شود چرا که فکر می کرد ریک خواهد مرد. در این جریان او کفش خود را از دست داد. حتی به عنوان موفقیت در مورد اینکه واکری کفشش را گرفته است نه او را روی در نوشت. اما در نهایت متوجه شد که به تنهایی نمی تواند کارها را انجام دهد.

 

اسپنسر نیز کفشش را در حالی که کاری مشابه کارل می کرد از دست داد. اسپنسر پدرش رِگ را از دست داد اما بعد از یک سخنرانی هوشمندانه در انبار مواد غذایی عصبانیتش را سر مادرش دیانا خالی کرد. به صورت نمادین، او می تواند بگوید که پدر جامعه، ریک را از دست داده است. اسپنسر می تواند حس کند که ریک خیلی در مورد الکساندریایی ها فکر نمی کند. هر چند که ریک قبلا ثابت کرده است که اینطور نیست و فقط اولویت هایی دارد. اما اسپنسر می خواهد چنین کاری را انجام دهد تا ستایش دیگران به خصوص ریک و گروهش را برانگیزد و خودی نشان دهد. در حال حاضر تمام الکساندریایی ها سعی دارند چنین کارهایی انجام دهند تا گروه ما آنها را بپذیرند. چشمان آنها باز شده و می بینند ریک فرد دیوانه ای نیست که قبلا فکر می کردند و اگر او به آنها احترام نگذارد، همه چیز معکوس شده و آنها مثل کاری که قبلا خود در حق مردم کرده و پشت سر رهایشان می کردند، در عقب می مانند.

 

 

http://cdn.fansided.com/wp-content/blogs.dir/318/files/2015/11/IMG_20151124_205601.jpg

 

 

اسپنسر مانند یک نوجوان عمل می کند در واقع الکساندریایی ها مانند نواجوانایی هستند که در حال تجربه و ورزیده شدن می باشند. آنها در مرحله ی آغازینی هستند که گروه ما مدت هاست از آن گذشته است.

 

نوجوانان کارهای احمقانه انجام می دهند. به ویژه هنگامی که می خواهند استقلال خود را ثابت کنند یا کسی را تحت تاثیر قرار دهند. اسپنسر می خواهد ریک را تحت تاثیر قرار دهد تا او الکساندریا یا الکساندریایی ها را رها نکند.

 

او درست مثل خیلی از نوجوانان که حس می کنند والدینشان به آنها گوش نمی کنند، احساس می کند ریک به او گوش نخواهد کرد. وقتی اسپنسر نجات می یابد ریک به او می گوید که از این به بعد هر فکری به سرش می زند او را خبر کند و او می گوید که آیا ریک به او گوش خواهد داد؟

 

ریک تمام روز در مورد اینکه با کمک نگرفتن از الکساندریایی ها چگونه می تواند کاری انجام دهند فکر کرده بود. میشون به او گفت اینها همه عذر و بهانه است. توبین با ریک در مورد چگونگی تلاششان حرف زده و می گوید که آنها در حال حاضر ریک را بیشتر می شناسند.

ریک از تارا بخاطر کمک به اسپنسر عصبانی شد. تارا به ریک اجازه داد که بداند چه احساسی دارد. او به ریک گفت آنها بهم پیوسته هستند. ریک در تلاش است که نقشه ی شکست خورده ی خود را درست کند. او درخواست کمک نکرده و کمک نمی گیرد. او فقط می خواهد اعضای گروهش سالم به خانه بازگردند.

 

اما هیچ صحنه ای بهتر از “نجات اسپنسر” نمی توانست بهم پیوستگی دو گروه را همانطور که در خلاصه ی داستان قسمت هفت آمده بود نشان دهد. حتی ریک با وجود اینکه به نظر می رسد با اعضای گروهش(دریل،میشون،تارا و..) اختلاف نظر دارد و در حال اشتباه هست به جای استفاده از فرصت برای دور کردن واکرها برای نجات اسپنسر تلاش می کند و بعد به دیانا جواب می دهد که چون پسر او بوده اینکار را کرده است. اما دیانا به او می گوید که جواب اشتباه هست. به نظر می رسد سریال در اینجا می خواهد بگوید در واقع این دو گروه بهم گره خورده است حتی اگر ریک چیز دیگری بگوید، درعمل مانند بقیه رفتار می کند.

 

دوباره به موضوع کفش برمی گردیم، وقتی که کارل کفشش را از دست داد فهمید که به تنهایی نمی تواند زندگی کرده و کارها را انجام دهد. وقتی که اسپنسر کفشش را از دست داد، به ریک یادآوری کرد که او نمی تواند کارها را به تنهایی انجام داده و الکساندریایی ها را رها کند.

 

این صحنه برای اسپنسر هم می تواند معانی ای را از جمله اینکه مانند کارل رشد کرده و اوضاع را درک کند داشته باشد و البته همانطور که اشاره شد اسپسنر می تواند نماد کل الکساندریایی ها باشد.