این مطلب دارای اسپویل از قسمت هشت یعنی قسمت پایانی نیمه ی اول فصل ۶ می باشد. اگر هنوز این قسمت را تماشا نکرده اید خواندن را متوقف کنید.

 

http://s6.picofile.com/file/8226347634/Snapshot_48.png

 

اتاق سم آغازی از پایان است. در واقع سریال ابتدا پایان را نشان می دهد. نام اپیزود هم بی ربط با این موضوع نیست. شروع قسمت عجیب و غریب و گیج کننده بود. صدایی که از ضبط های قدیمی بیرون می آید به همراه حرکت و مونتازی آهسته روی اشیای روزمره که متعلق به سم هستند. این نوع مونتاز احساس برشی از زمان، قبل از هم پاشیدن دنیا را ایجاد می کند. اتاق سم به شکل فریبنده ای می خواهد ما را آرام کرده و احساس ایمنی کاذبی را القا نماید. تا زمانی که دوربین روی مورچه ها می رود. صحنه ی اتاق سم، بسیار مهم است و در واقع مقدمه ی اتفاقاتی است که در ادامه و قسمت های بعد می افتند.

شاید هجوم مورچه ها روشن کننده ی این مطلب یعنی فکر آشفته ی سم و ناتوانی اش برای انطباق با جهان است. همچنین آنها سمبل هجوم زامبی ها به الکساندریا هستند که از نقطه ای به آن نفوذ می کنند.

 

http://s3.picofile.com/file/8226350100/Snapshot_52.png

 

از طرفی می شود کوکی نیم خورده که مورد هجوم مورچه ها قرار گرفته است نماد خود سم دانست چرا که او از اوایل حضورش در سریال مدام به دنبال کوکی بود و حتی در قسمت ۵ جسی برای بیرون کشیدن او از خلوت خود، از آنها استفاده کرد. اگر کوکی را نماد سم بدانیم، نیم خورده بودنش که در هجوم مورچه ها قرار گرفته می تواند این معنی را داشته باشد که سم در چنین وضعی قرار می گیرد. از آنچه که در پایان قسمت هشت هم رخ داد این موضوع برمی آید که سم در قسمت آینده در امان نخواهد بود و اولین کسی است که مورد هجمه ی واکرها قرار می گیرد. اگر قسمت نهم از ادامه ی پایان قسمت هشت آغاز شود، قطعا با صحنه ای طوفانی همراه خواهیم بود.

 

http://s6.picofile.com/file/8226342318/twdsamstinks_161109.jpg

 

نقاشی ای که سم می کشید هم در واقع پیش نمایشی از صحنه ی پایانی قسمت هشت و احتمالا آغاز قسمت نه است. او در پشت جایی دروازه مانند قرار دارد که اطرافش را واکرها گرفته اند، آن دروازه و مرزی که سم در نقاشی ترسیم کرده است را می توان همان لباس های آغشته به دل و روده دانست. در نقاشی فضایی که سم برای خود ترسیم می کند، در واقع مرز باریکی می نماید که به آسانی در هم می شکند. از طرف دیگر این نقاشی ما را یاد قصه ای که کارول در شب مهمانی به سم گفت می اندازد. او به سم گفته بود در صورت باز کردن دهانش در مورد کارول در بیرون دیوارها به درختی بسته می شوند و هیولاها به سراغش می آیند و این نقاشی نمایی از همان قصه است. شاید قصد این نقاشی نشان دادن اتفاقی است که در پایان قسمت هشت آغاز شد و در قسمت نه ادامه خواهد داشت. سم در پایان قسمت هشت در جایی که نباید دهانش را باز کرده و شروع به صدا زدن مادرش نمود، در واقع نقاشی به ما می گوید که سم دهانش را نمی بندد، بنابراین آنچه که کارول گفته بود بر سرش می آید.

 

http://s6.picofile.com/file/8226342268/1fdf9a2ecdac2bc4e24e14ebc10d2394_600x330.jpg

۴عروسکی که در اتاق سم نمایش داده می شوند، بسیار قابل توجه هستند، در نگاه اول آنها را می توان نمادی از خانواده ی سم دانست و عروسک تک چشم نشسته را به پدر خانواده نسبت داد، چرا که در فرهنگ غرب و حتی مسیحیت نماد تک چشم از دو نظر قابل توجه است یک نماد نظاره گر بودن خداوند بر همه ی امور که عده ای بر آن تاکید می کنند و دو نماد نظاره ی شیطان(مثل فیلم هایی چون ارباب حلقه ها یا انیمیشن اسطوره ای هرکول) اگر تعریف دوم از تک چشم را در نظر بگیریم، منفی بودن پیت و شیطانی یا بد بودن عروسک تک چشم معنی می یابد، تنها عروسک زن موجود در تصویر نسبت به بقیه عروسک ها خندان به نظر می رسد و این شاید نشان از غلبه ی جسی و تلاشش برای تطابق یافتن با این دنیاست. اما با نگاهی دقیق تر به عروسک ها چیزهای بیشتری را می توان دریافت. پاهای عروسک نشسته جلوی دیدگان ما قرار دارد و اگر آنها را بهم بچسبانیم علامت “W” تشکیل می شود، از طرفی نشسته بودن عروسک و معنای منفی تک چشم همه می تواند ما را یاد گرگ اسیرشده به دست مورگان بیاندازد. اما نشسته بودنش معنای دیگری چون دشمن شکست خورده ای که هنوز از بین نرفته است را هم دارد.

 

عروسکی که دست و سر زرد رنگ دارد و در سمت چپ تصویر قرار گرفته، زرد رنگی اش را اگر با زرد پوستی تطابق دهیم می تواند گلن باشد. این عروسک صورتی نامشخص و بهم ریخته دارد که هم می توان حالت اندوه را از آن دریافت و هم بهم ریختگی صورتش ما را می تواند یاد آنچه نگان در کمیک بر سر گلن آورد بیاندازد؟! البته یک نفر دیگر هم می تواند منظور سازندگان از این عروسک قهرمان باشد و آن کسی نیست جز کارل. بهم ریختگی صورتش هم شاید مربوط اتفاقی است که در کمیک برای کارل رخ داده و در سریال هم شاید به وقوع می پیوندد. البته من کمیک را نمی خوانم اما در مورد آن اتفاق شنیده ام.

 

اولین کسی که با دیدن عروسک سمت راست که سیبیل و شنل دارد ممکن به ذهن ما برسد آبراهام است. چرا که او تنها شخصیتی است که در حال حاضر در سریال سیبیل دارد. اما این عروسک ممکن است شخصیتی از آینده ی سریال را در نظر داشته باشد. اما بالا بودن یک دست عروسک چه معنایی دارد؟ اگر آبراهام مد نظر باشد آیا قرار است نقشی قهرمانانه ایفا کند؟ طرح روی لباسش که شبیه حرف “O” به نظر می رسد چطور؟ آیا به کلمه ی خاصی اشاره دارد؟

 

عروسک زن هم اگر جسی در نظر نگیریم، می شود او را کسی از شخصیت های آینده ی سریال فرض کرد.  اما به نظر می رسد برای ورود چنین شخصیتی خیلی زود باشد. بنابراین اگر صورت عروسک زن را خندان فرض نکنیم او در حال انجام کاری مثل تسلیم شدن است،اگر این چنین باشد، یعنی جسی تسلیم وضعیت یا کسی می شود!؟ اما روی بدن این عروسک طرح کوچکی از یک آدمک و یا بچه دیده می شود. آیا این طرح به جودث مربوط است یا به ما می گوید این عروسک مگی است؟ شاید هم عروسک به بیش از یک نفر اشاره داشته باشد! البته این امکان هم هست که این طرح هیچ معنی خاصی نداشته باشد.

 

البته این را هم در نظر بگیرید این عروسک ها همانطور که در تاکینگ دد اشاره شد، متعلق به کمیک “شکست ناپذیر” کرکمن هستند.

 

ماشین های پشت سر عروسک ها هم قابل توجه هستند. یکی از ماشین ها شبیه همانی است که ساشا و آبراهام سوار بودند و دیگری ماشینی بزرگ شبیه تریلر. ماشین های دیگری نیز در پس زمینه دیده می شوند.

 

http://s3.picofile.com/file/8226352326/Snapshot_49.png

 

در لحظه ی بعد ماشین آتش نشانی، یک لنگه کتانی و یک آدمک دیده می شوند. روی ماشین آتش نشانی عدد هشت دیده می شود که قطعا به قسمت هشت فصل ۶ اشاره دارد و در کنار آن کلمه ی “نردبان”. این کلمه ممکن است به وضعیت مگی اشاره داشته باشد، شاید بند قرمز کتانی را هم بتوان به همین امر نسبت داد، چرا که بند کفش مگی هم قرمز بود. خود ماشین آتش نشانی هم به معنای وضعیت اضطراری و نجات است. در کنار عدد هشت روی ماشین یک کله ی آدم هم دیده می شود. ممکن است این به فردی که قرار است نقش نجات دهنده را برای الکساندریا یا مگی و یا هر دو ایفا کند اشاره داشته باشد. کسی مثل “گلن”. همانطور که می دانیم انید هم در قسمت هفت یک ماشین آتش نشانی را از روی زمین برداشت. علاوه بر این ماشین آتش نشانی به ساشا(بخاطر شغل پیشینش) و ماشین آتش نشانی ای که آبراهام و دیگران در قسمت ۵ فصل پنج یافتند، هم می تواند مربوط باشد. کله ی آدمک و عدد هشت در جای دیگری از ماشین هم دیده می شوند. که در امتداد خطی از جلوی ماشین تا وسط قرار گرفته اند، خط در نقطه ای قطع و در طرف دیگر ماشین دوباره شروع شده و به کلمه ی “آتش” رسیده است. شاید قطع شدن خط به استراحت نیم فصل اشاره دارد و کلمه ی “آتش” به آنچه در نیم فصل دوم رخ خواهد داد. نکته ی قابل توجه دیگر این است که دو چرخ انتهایی ماشین آتش نشانی از جا در آمده اند که این می تواند به معنای عدم کمک رسانی درست، سریع یا کامل در موقعیت اضطراری باشد. در واقع جایی از امدادرسانی یا نجات یافتن ممکن است دچار خدشه شود. آدمکی که پایین کفش روی زمین افتاده است به نظر می رسد چیزی شبیه به شمشیر میشون یا چاقویی بزرگ مثل قمه ی گابریل در دست دارد. شکل شمشیر یادآور پیت در زمانی که رج را کشت نیز هست. اما لنگه کفش ما را به قسمت ۹ فصل ۴ هم می برد، جایی که کارل بعد از فرار از دست زامبی روی در از پیروزی اش نوشت. فکر می کنید نام چه کسی روی در آن اتاق بود؟ خودتان در عکس زیر ببینید!

 

http://s6.picofile.com/file/8226353034/Snapshot_57.png

 

جالب است نه؟

 

در صحنه ی بعد نقاشی نمایان شده که قبلا به آن اشاره کرده ایم. بعد از آن نمایی از خود سم و وسایلی که پشت سر اوست، دیده می شود. در میان این وسایل یک وسیله ی سبزرنگ به چشم می خورد که شبیه چوب بیسبال است و اگر این چنین باشد قطعا اشاره ای به نگان دارد. بیش از نیمی از این وسیله در زیر تاریکی فرو رفته است. در سمت دیگر هم چیزی شبیه راکت و یا یک پیکان تیرکمان بزرگ دیده می شود و شاید خالی از معنی نباشد.

 

http://s6.picofile.com/file/8226353518/Snapshot_50.png

 

اما در لحظه ی بعد یک کاردستی روی کمد یا دراور سم دیده می شود که بیش از هر چیزی شبیه به جغد است. البته چشم های خط مانندش کمی را به شک می اندازد اما درشتی آنها و علاقه ی سم به جغد ما را با دیدن این تصویر یاد این پرنده می اندازد. علاوه بر این جغد فلزی سم هم در ایوان خانه قرار دارد. جغد در فرهنگ عامه ی مردم از شرق تا غرب به دلیل،آوازخاص، گردش ۳۶۰ درجه ی سر که انگار بر همه چیز احاطه دارد،نحوه ی شکار، دید در شب،خرابه نشنین بودن و … موجودی منحوس و منفی محسوب می شده است که آن را دارای قدرت شیطانی می دانستند، در فرهنگ مسیحی و انجیل کهن هم از جغد به عنوان حیوانی نحس یاد شده است.در باستان حتی اگر جغد را جزوی از خدایان دانسته و یا کنار خدایان قرار می دادند، در واقع کنار خدایانی چون خدای مرگ قرار می گرفته است. در هر صورت جغد همیشه موجودی مرموز برای مردم محسوب می شده و برای همین او را منفی و منحوس به حساب می آورده اند. استفاده از جغد در اتاق سم و خانه ی جسی معانی زیادی دارد. اگر بخاطر داشته باشید در قسمت اول فصل ۳ ریک و گروه به خانه ای برای توقف می رسند، دریل در آنجا جغدی را می بیند و او را با تیر می زند دقایقی بعد زامبی ها به خانه نزدیک شده و گروه مجبور به ترک خانه می شوند. به خانه ی جسی برمی گردیم، آنجا نیز کادرستی جغد در اتاق سم و جغد فلزی در ایوان قرار دارد، در ادامه ی قسمت هشت با سر و صدای دعوای ران با کارل زامبی ها به خانه حمله کرده و آن را تسخیر می کنند. اما احتمالا معنای این جغدها در همین جا به پایان نمی رسد و در ادامه ی داستان هم تاثیر خود را می گذارد، چرا که تسخیر خانه ریک و بقیه را مجبور به خروج از خانه کرد و این خروج قرار بود در آرامش و سکوت انجام پذیرد اما…!

 

 

http://s6.picofile.com/file/8226357626/Snapshot_58.png

 

یکی از مهم ترین نشانه ها در اتاق سم در واقع آنچه می بینیم نیست، آنچه می شنویم یعنی موسیقی به کار رفته شده است. موسیقی به کار رفته شده    “Tiptoe Through the Tulips!”اثر Tiny Tim’s است. مثل همیشه واکینگ دد در انتخاب موسیقی بسیار هوشمندانه و جالب عمل کرده است. شاید اگر شما هم به صورت مکرر این آهنگ را گوش کنید برای بی سر و صدا بیرون رفتن از خانه ترغیب شوید. اما از نکات قابل توجه این آهنگ این است.

در آهنگ مدام از بی سر و صدا حرکت کردن(با نوک پنجه راه رفتن) صحبت می شود، می دانیم که در پایان اپیزود هشت گروه باید بی سر و صدا از خانه جسی بیرون می رفت اما سم در این مورد چیزی نمی دانست! شاید فرصت نشده باشد که به او توضیح دهند.

نکته ی دیگر، گل ها در واکینگ دد با مرگ در ارتباط بودند، گل مرتبط با سوفیا؛ و بعد لیزا که هر دو نفرشان مرده اند. سم هم با کارول ارتباط برقرار کرد، شاید این آهنگ پیش آگاهی می دهد که او هم خواهد مرد یا به معنای دیگر به گل ها نگاه می کند، البته نه با دستان کارول، بلکه با واکرهایی که بیرون خانه هستند. tulips به معنای گل های لاله است و در آهنگ تکرار می شود.

حال به متن آهنگ توجه کنید. شاید اینکه هر قسمت آهنگ روی کدام نما باشد هم مورد توجه سازندگان بوده است.

 

Tiptoe through the window

By the window, that is where I’ll be

Come tiptoe through the tulips with me

Oh, tiptoe from the garden

By the garden of the willow tree

And tiptoe through the tulips with me

Knee deep in flowers we’ll stray

We’ll keep the showers away

And if I kiss you in the garden, in the moonlight

Will you pardon me?

And tiptoe through the tulips with me

Maybe it’s flowers you stray will be the showers of life

And when I kiss you in the garden in the moonlight

Will you pardon me and tiptoe through the tulips with me

 

 

صحنه ی آغازین بسیار هوشمندانه و عالی طراحی شده است. شاید بعضی از چیزهایی که مطرح شد بدون قصد از طرف سازندگان بوده باشد اما از آنجایی که ما باید به چیزهای کوچک دقت کنیم سعی داریم، هیچ نکته ای را از دست ندهیم.

 

بعد صحنه ی سقوط برج را شاهدیم. ران که پشت سر کارل دنبال فرصت برای انتقام جویی بود، با دیدن اوضاع مجبور به دست نگهداشتن و فرار است. از اینجا افراد به سه گروه تقسیم می شوند. ترکیب متنوع ریک و خانواده اش، میشون، خانواده جسی،دیانا و گابریل. گروه بعدی تارا،رزیتا،یوجین و در نهایت کارول،مورگان،دنیس.

 

ران و کارول هر دو زمان نامناسبی را برای انتقام جویی یا هر چیز دیگر انتخاب کردند. ران به طور مستمر تلاش می کند که کارل را بکشد. آیا او نمی داند که کارل در دنیای واکینگ دد بسیار از او قوی تر است؟ کارول هم برای کشتن عضو اسیر گرگ ها تلاش می کند، اما ابتدا باید مورگان را کنار بزند. زمان شروع تحول کارول کارن و دیوید را کشت، می گوید کاری را که باید انجام می دهد. “چون نمی خوام کس دیگه ای بمیره.” این جوابی بود که کارول بعد از برملا شدن رازش در مورد کشتن کارن و دیوید در زندان داد و هنوز هم همان را می گوید و نظرش تغییر نکرده است. کارول معتقد است تهدید همیشه باید خاموش شود. و فلسفه ی مورگان این است که “همه ی زندگی ها ارزشمند است” و در این راه حاضر است از خودش و دیگران مایه بگذارد. بعد از پخش اپیزود “اینجا، اینجا نیست” و با توجه به آنچه در “Jss” گذشته بود به این موضوع پرداختیم که “آیا مورگان چهره ی از دست رفته ی کارول با باز می گرداند؟” درگیری مورگان و کارول در اینجا در واقع ادامه ی همان “Jss” و به معنای دیگر درگیری این دو فلسفه است. اما اتفاقی که می افتد این است که مورگان باز زمین زدن کارول می تواند لحظه ای بیشتر باور خود را حفظ کند اما چه اتفاقی می افتد وقتی که ریک،دریل و حتی میشون که کمتر مورگان را در قسمت هفت قضاوت می کرد، در مورد این موضوع بفهمند؟

 

http://s3.picofile.com/file/8225808492/TWD_608_GP_0721_0113.jpg

 

فلسفه و باور مورگان اشتباه نیست. دنیس هم همین باور را داشت که سعی کرد به گرگ اسیر شده کمک کند. هر چه نباشد او یک روانپزشک است، مثل ایستمن. او حتما در زندگی اش افراد زیادی را دیده که تغییر کرده و می کنند، بنابراین ترس را کنار گذاشته و برای کمک دست به کار می شود. از طرف دیگر گلن را که همواره از این دیدگاه پیروی کرده است را داریم. این مساله مانند همان چیزی است که گلن در مورد نیکلاس به مگی گفت. شاید باید گفت کارول و مورگان هر دو دچار افراط و تفریط هستند. درست است همه می توانند تغییر کنند اما فقط در صورتی که بخواهند. مورگان و کارول شاید بتوانند با هم به تعادل برسند البته با وضع پیش آمده معلوم نیست چه خواهد شد.

یکی از نکات قابل توجه در این درگیری این است کارول مورگان را نمی کشد و اصلا کشتن مورگان برایش ساده نیست، همانطور که مورگان گرگ را نکشته است. از این منظر آنها در یک جایگاه قرار می گیرند. حتی شاید بتوان ضربه خوردن هر دو نفر را از این نقطه مورد توجه قرار داد همچنین می شود آن را از این منظر دید که آنها هر دو نیاز به بهبود بخشیدن دیدگاه هایشان دارند. به نظر می رسد کارول مورگان را از خودشان می داند. او هنگام مقابله با مورگان چهره ای بی رحم ندارد بلکه بیشتر فردی آسیب دیده و در رنج به نظر می رسد.

 

http://s6.picofile.com/file/8226358968/Snapshot_55.png

 

مورگان دشمن نیست. او هنوز هم کسی است که ریک،دریل و آرون را نجات داده است. او هنوز هم کسی است که مهم است. شاید او بدون این دیدگاه همه چیزش را از دست می دهد. مورگان سردرگم است او در قسمت هفت گفت که دیگر نمی داند چه چیزی درست است. در هر صورت مورگان باید تنبیه خود را بپذیرد، مثل خود کارول در فصل چهارم که آنچه ریک برایش در نظر گرفته بود را پذیرفت.

 

http://s3.picofile.com/file/8226360076/Snapshot_53.png

 

با وجود اینکه مبارزه ی کارل و مورگان در مرکز این صحنه قرار دارد اما گفتگوی دنیس و گرگ اسیر شده بسیار قابل توجه است. دنیس به تصویری از بی گناهی و عقلانیت شبیه هست که تلاش می کند گرگ را دوباره به دنیای مردم بازگرداند. نکته ی قابل توجه دیگر در این صحنه این است که نور خاصی بر روی دنیس دیده می شود. شخصیت دنیس در این صحنه جالب است او با اینکه ترسیده با گرگ اسیر شروع به حرف زدن می کند و همزمان سرسختی و مقاومتی را که این چند روزه به دست آورده است نیز به نمایش می گذارد.

با وجود تلاش بسیار خوب دنیس، ممکن است این مساله با تراژدی به پایان برسد؟ نمی دانیم.

 

ران ادامه ی نقشه ی خود را که در مورد کارل داشت، به شیوه ای احمقانه در خانه پیاده می کند. انجام انتقام در این شرایط و درگیری با کارل در حالی می داند او خیلی مجرب تر از خودش است از هر نظری احمقانه است. یکبار دیگر به موسیقی اتاق سم توجه کنید. کلمه ی “window” که به معنی پنجره یا دریچه است در ترانه ی این آهنگ وجود دارد و به پاورچین حرکت کردن از آنجا در آهنگ اشاره می شود اما بعد از شروع دعوای ران با کارل پنجره شکسته شده و توجه زامبی ها را بیش از پیش جلب می کند و آنها از همان نقطه به خانه هجوم می آورند.

 

http://s6.picofile.com/file/8226360792/Snapshot_54.png

 

کارل در ادامه به مانند پدرش سعی می کند مساله ی بین خودش و ران را مدیریت کند.

 

http://s6.picofile.com/file/8225800984/TWD_608_GP_0720_0014.jpg

 

گلن در بیرون دیوارها قرار دارد اگر امکانات کافی را به همراه داشت بهترین فرد برای کمک به الکساندریا به نظر می رسید چون با وسیله ای از بیرون می تواند واکرها را منحرف کند، شاید هم در قسمت های بعدی بتواند به لوازم لازم برای اینکار دست یابد، در هر صورت او در حالی که همزمان برای فهماندن معنای زندگی به انید تلاش می کند، در فکر انجام کاری برای مردم، دوستان و همسرش نیز هست. وقتی که گلن در صحنه های پایانی نیم فصل از درخت بالا آمده و مگی را بالای قسمت نگهبانی می بیند در واقع دو حس وجودش را فرا می گیرد. یک حس خوشحالی از اینکه تا به اینجای ماجرا هنوز همسرش زنده است و دو، حس نگرانی از اینکه مگی در وضعیت خطرناکی قرار دارد چرا که ممکن است فشار واکرها موجب سقوط برج نگهبانی شود.

 

http://s6.picofile.com/file/8225810000/TWD_608_GP_0724_0071.jpg

 

ریک و میشون هر دو خداحافظی زیبا و آموزنده ای با دیانا داشتند. آنها در ابتدای ورود به الکساندریا هر دو توسط دیانا به عنوان پلیس انتخاب شدند، پلیس نماد ایجاد امنیت،نظم،مدیریت،هدایت و… است و حالا همان دو نفر به هنگام مرگ بالای سرش هستند. میشون باید چیزی را که می خواهد پیدا کند و ریک به دیانا در مورد اسپنسر قول می دهد. در نیمه ی دوم باید دید این موارد چگونه رخ خواهد داد.

 

http://s6.picofile.com/file/8225808718/TWD_608_GP_0723_0011.jpg

 

ریک در نیم فصل اول فصل ۶ دو وجه داشته است. در یک وجه تلاش کرد که همه را کمک کرده و رهبری کند. در وجه دیگر او الکساندریایی ها را هنوز از خودشان نمی داند در حالی که برایشان تلاش کرده و می کند. اینکه چرا ریک را اینگونه می بینیم شاید به این خاطر است که قرار است این نوع دیدگاه ریک که مثل در میانه راه رفتن است در قسمت های بعدی تاثیر بگذارد. او در جایی بالاخره مجبور به انتخاب و به بیان دیگر اولویت بندی می شود و شاید سریال از اینگونه نشان دادن ریک چنین قصدی داشته است.

 

http://cdn.fansided.com/wp-content/blogs.dir/318/files/2015/12/play-time-is-over-is.png

 

شاید برای خیلی ها سوال باشد که چرا سم اینگونه است؟ خوب دلیل این امر این است که سم در سن و سالی که کارل در ابتدای داستان قرار داشت، می باشد. کارل هم در اوایل گیج و ترسیده بود. تازه در نظر بگیرید سم پدری شجاع و فداکار مثل ریک که پلیس هم باشد نداشته بلکه مدام در فضای ترس از رفتار پدرش به سر برده است. قسمت ۵ را بخاطر بیاورید، او به مادرش می گوید که هیچ چیز اینجا تغییر نکرده است. در واقع شرایطی که پدرش برای آنها در خانه ایجاد می کرد و آنچه در حال حاضر برای الکساندریا رخ داده از نظر سم به یک اندازه ترسناک است. حتی چهره ی سم همیشه رنگ پریده با هاله ای سیاه زیر چشمش است. کارل همیشه پشتیبانی مثل ریک و حتی شین داشت. حضور دو مرد که از قضا پلیس هم بودند برای او یک قوت قلب محسوب می شد و دلش می خواست مثل آنها قوی به نظر برسد. از طرف دیگر کارل زامبی ها را از نزدیک دیده بود اما سم آیا تا به حال زامبی ای را از نزدیک دیده است؟ آیا می داند که در مقابل آنها باید چگونه رفتار کند؟ آیا کسی برای او در این مورد توضیح داده است؟ در هر صورت سن و سال و شرایط سم به نحوی است که او از همیشه وحشت زده تر از “کارل اولیه” و دیگران باشد. در اینجا می توانیم بگوییم یک معنای دیگر کفش کنار ماشین آتش نشانی ای که دو چرخش کنده شده این می تواند باشد که کارل در قسمت ۹ فصل ۴ با درآمدن کفشش نجات یافت اما در مورد سم، این امر اگر ماشین آتش نشانی را نقشه ای در حال اجرایش برای رد شدن از بین زامبی ها هستند بدانیم، با نقصی که در چرخ های ماشین است به این معنا می تواند باشد که به درستی پیش نخواهد رفت. انگار کارل یکبار دیگر به اتاقی که در فصل ۴ زامبی کفشش را درآورد می رود. در واقع این صحنه ها ارتباطی را بین سم و کارل برقرار می کند که حتی معنایش می تواند این باشد که سم نه تنها خودش را به خطر می اندازد بلکه بیش از بقیه باعث به خطر افتادن جان کارل می شود.

 

http://s3.picofile.com/file/8225808626/TWD_608_GP_0721_0186.jpg

 

در صحنه های پایانی نیم فصل گرگ را می بینیم که دنیس را مقابل چشمان تارا،رزیتا و یوجین می برد، هر چند که کمی عجیب به نظر می رسد با وضع زخمی که دارد چگونه می تواند به راحتی حرکت کرده و از بین زامبی ها بگذرد. اما در هر صورت این موضوع هم صدق می کند که کسانی به نوعی جنون دارند، بسیار قوی تر از افراد عادی هستند. او شاید اگر تارا،رزیتا و یوجین سر نرسیده بودند اقدام به کشتن کارول،مورگان و دنیس می کرد، شاید هم از ابتدا قصد داشت دنیس را با خود ببرد چرا که او می تواند برای زخمش کاری کند.

 

http://s3.picofile.com/file/8226363468/Snapshot_60.png

 

برای عده ای سوال است چرا دیانا به جای اینکه خودش را راحت کند تیرها را حرام زامبی ها کرد. خوب جواب واضح است، دیانا می خواست مبارزه کند اما این فرصت برایش کوتاه بود، او در لحظات آخر ترجیح می دهد در حال مبارزه بمیرد تا در رختخواب. اما یک مساله در این صحنه وجود دارد صدای تیراندازی دیانا باید توجه واکرها و بقیه را جلب کند، اما این نه در صورت دیگر شخصیت ها و نه حتی واکنش واکرهای درون خیابان دیده نمی شود.

 

همیشه نیم فصل ها در واکینگ دد بسیار تاثیرگزار( مثل خروج سوفیا از انبار)، یا ایجاد کننده ی فصل جدیدی در داستان (مثل فروپاشی زندان) بوده اند. اما این نیم فصل انگار در وسط ماجرا تمام می شود، در واقع انگار در وسط یک اپیزود ناگهان همه چیز متوقف شده و مخاطب را در انتظار باقی می گذارد.

 

http://s3.picofile.com/file/8226363518/play_time_is_over_over.jpg

 

صحنه ی پایانی نیم فصل ریک و گروه مخلوطش را در حال گذر از بین زامبی ها با ترفندی امتحان پس داده می بینیم اما به ناگاه با صدای Mom…Mom گفتن سم همه چیز را به اضطراب عمیقی می رود و اپیزود در همان نقطه و در حالی که صدای زامبی ها در میان موسیقی و صدای سم زیاد می شود به پایان می رسد.

 

به نظر می رسد که گروه بالاخره بتواند بر مشکل زامبی ها غلبه کند اما این امر به سادگی رخ نخواهد داد و با حوادث گوناگون و بعضا تلخی همراه خواهد بود.

 

http://s3.picofile.com/file/8226364734/twdsaviors_161120.jpg

 

اما یک صحنه به عنوان پیش نمایش قسمت یا قسمت های بعد وجود دارد که دریل،ساشا و آبراهام را در رویارویی و برخورد با یاران نگان نشان می دهد. نگان یکی از شخصیت های به شدت منفی کمیک واکینگ دد و همچنین کسی است که به عنوان منفی ترین شخصیت بین کمیک ها انتخاب شده است. این به معنای ورود یک مشکل بزرگ به سریال واکینگ دد است و اینکه دریل و دیگران چگونه قرار است خود را به خانه برسانند را مساله ای تامل برانگیز می کند.

 

در هر صورت این نیم فصل در نقطه ی بسیار حساسی به پایان رسید و عطش مخاطب برای تماشای ادامه ی ماجرا را بیشتر کرده است.

 

 

با تشکر از بانو مژده